Machine transcription
( ١١٦٩ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )
شیخ محمد امین بن شیخ عبدالحبیب از شهر کان جناب شیخ احمد تره بمیل علیه رحمة الله الجلیل که از هرات بعزم بر حال
وظیفه الجدادانجاد خود در کابل آمده بود در روز بیست و هشتم جمادی الاخری شرفیاب بار گردید و حضرت
والا وظیفه را که در سال یکصد و سی و يك روپيه کابلی و ربع يك روپيه نقد و شش خروار و هفتاد من هرات
جنس از حبوبات بود بر طبق رقم پادشاهی که در دست او بود بر حال فرمود و هم ده سوار برهان خان و هفت
ونيمسوار واحد بهادر خان و دو نیمسوار آزاد خان اسحق زائی را که فوت شده بودند بنام یار محمد خان و محمد سراد
خان و گل محمد خان پسران هر سه تن برحال نمود و ازان سوی تاج نظر بای فرستاده و حامل نامه حکمران ماورای
بحر خزر که ذکر ورودش در هرات از پیش وعده داده شده در عصر روز مذکور ماه جمادی الاخری با در باغ
کارته هرات گشت و از ورود خویش بقاضی سعد الدین خان حکمران هرات آگهی و شکار دار که در قطی
انفیه از نقره مینا و سواد کار از جانب ژنال پلکونك بنام هديه و تحفه برای او با خود دارد و هم در نوشته خود
تعيين وقت و اجازت ملاقات خواست و حکمران هرات وعده ملاقات بساعت نه قبل از نصف روز بیست و نهم
ماه مذکور باوی نهاد چنانچه روز دیگر بتمامت افسران نظام و بزرگان شهر و اهل دیوان را بار داده و وی حاضر
آمده نامه را بتعظیم هر چه تمام تر بحکمران هرات تفویض (۱) کردو او قبل از انکه نامه را کشوده قرائت کند بوی
گفت حضرت والا اجازت نداده بود که تو در شهر هرات آمده نامه و پیام بگذاری ولیکن چون در نوشته خویش
هوا خواهی و ثنا خوانی این دولت را نموده وهم مسلمان بودی در شهر راه دخول داده شدی بعد نامه
حکمران مزبور را باز کرده دید و خواند که بشرحی از گردش خویش در سر حدات هرات وغيره و باز گشت
نمودنش در پنجت عشق آباد و خوشنود شدنش از سیر وسلوك سر حداران افغانی و دستور العمل محصول دادن
بمال التجاره افغانان بعنوان همجواری و امر کردنش کارکشان ماتحت خود را با بازرگانان وغیره
مردم افغانستان بنيك رفتاری و بردباری رقم کرده است و پس از خواندن این نامه حکمران ماورای بحر خزر
را باصحیفه پلکونك مقيم موضع شوره از سال حضور سعادت دستور حضرت والا نمود و حضرت والا بخامه
خاص حکمران هرات نوشت که از طرف خود در پاسخ او بنویسد که از خرسند شدن آن مهربان بسی خوشنودی
دست داد که از دوستی ماراضی شدید و هستید و ما نیز از دوستی شما رضا مندیم چه درین تعلقات جانبین از وقتهاست
که بخوبی گذشته و میگذرد و امید است که اسباب خوشی سالها برقرار و بدوام باشد و از ورود آن مهربان در
عشق آباد خرسندی دست داد و امید قوی بخدای دانا و تواناست که اگر مقدرات و کار کشان دولتین در عالم همجواری
قانون دوستی را مرعی داشته با هم راه و داد پیمایند و بوضع دوستی زیست و زندگی نمایند انشاالله غبار نقار
همچنانکه در خاطر طرفین راه نیافته است راه نخواهد یافت و اینکه كرك چیان را در مواضع ( غريب آتا )
( و دورت قویی ) ( وكچن ) امر اقامت کرده و از مواقع آق ( رباط ) ( و كشك ) ( وداش کبرى ) واقع سرحد
خاك افغانستان جانب راه آهن باج گران را خواسته ودولت امپراطور اعظم كركما كولاب بازر كان افغانستان
را از قبیل غله و روغن و کاه و گوسفند وغیره معاف و مرفوع القلم ساخته اند که بدون دادن محصول از طرق
متعارفه حمل و نقل دهند و از افغانستان در مملکت روس ببرند دانسته کار گذاران ایندولت خواهندشد
و جماعة بالا را ترا از معافی داشتن آندولت كرك ما كولاب را آگاه خواهند کرد واینکه رقم و خواهش
کرده است که راه تویت پست یعنی داك جانب كشك پلسرخس مفتوح و باز خیر داده شود که مهتمی
مامور اجرای ارسال و مرسول مکاتیب کردد تا صعوبت بکار تجار روی ندهد این آرزوی آن
مهربان بغایت نیکوست ولیکن درین اوقات حکم کشودن راه جدید از طرف حضرت والا شرف صدور
نیافته است که من وعده بدهم بل داره نمیتوانم و اگر امر ضروری بدولت روی بدهد همانا مکتوب حکمران
هرات که بسر حد داران آن دولت ارقام و ارسال نماید بر طبق امر آن دوست که بقراولان روسیه کرده
شرح ورود
فرستاده
حکمران
ماورای بحر
خزر در
هرات
(۱) تفویض
سپردن و باز
گذاشتن کار
بخو در ایکسی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
