Machine transcription
(١١٦٣)
( جلد سوم ) ( تتمة سلطنت اعليه حضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )
هر کدام بمقام خود شدند و همدرین ایام داراب شاه خان بدخشی عریضه نگار حضور حضرت والا شده
التماس عقد مناكحت دختر شاه طالب خان را که از نامزدی شهزاده سپهر وقار سردار حبیب الله خان شرف وافتخار
حاصل داشت بنمود وحضرت والا عرض او را بپذیرفته بخامۀ خاص رقمزد كلك در سلك كرد كه خداوند
هر دو تن نور چشم را عمر طبیعی عطا واین امر خیر را ببرکت حضرت رسول اکرم ص مبارک کند و همدر خلال
احوال مذکور امیر محمد خان حکمران قندهار که از مرض افلیج پهلو بستر مرك چنانچه گذشت می سود در شب
شنبه پنجم ماه جمادی الثانیه بدرود جهان کرد و سردار نصر الله خان که از هموطنۀ احمد خان پسر او مهر حکومتی
او را امر قید فرمود و امر کرد که در وقت ضرورت کار میرزا محمد حسن خان و قاضی عبد الشكور خان
مهر را کشیده پس از اجرای امریکه پیش آید آنرا باز قید کرده با هم خاتم نهاده در عقده ضبط نهند اما آندوتن
از بیم اتهام جرأت نتوانستند تا که فرمان حضرت والا بشرف نفاذ یافته آندوتن با تفاق حسام الدینخان کوتوال مهر را
در وقت ضرورت کشیده باز پس می نهادند و هم رعایا را داد میدادند تا که حاکم جدید چنانچه بیاید مأمور
گشت و از جانب دیگر سپهسالار اول غلام حیدر خان که بامر حضرت والا تصمیم عزم تسخیر کافرستان کرده چنانچه
گذشت بکار پرداخته بود بر وفق و مدارا آن مردم را دعوت اطاعت می نمود زعم کبار که بر فرودگاه اردوی
او در شب تاخته دست برد همی نمودند چند تن را گرفتار ساخته لوای تسخیر برافراخت و در روز غره ماه
جمادی الثانیه عساکر نظامی و ملکی را که از راه تسخیر کافرستان در تحت رایتش گرد آمده بودند چهار تقسیم
کرده هر حصه را بجانب موضعی چون (کاندیش) و (کور دیش) و (ننی گل) و بزگل از مواضع موطن کفار امر رفتن
کرد و خود از موضع (اړی کس) که در آنجا چنانچه گذشت اقامت گزیده بود با جمعیت شایان از سوار نظام
از پلیکه در موضع (جوآکس) بمقابل رود( كوردیش) جدید ساخته بود گذشته و تاکنار نهرسواره راه سپرده بعد
پیاده فراز کوه شد و لشکر مأمور( كانديش) بساعت دوازده از روز مذکور در موضع (نصرت گل) واحمد شیرخان
خنگ با حصه دیگر از لشکر که مأمور (بز گل) شده بود بوقت طلوع آفتاب روز دیگر وارد آنجا گردیده از قفای او
فوج پیادۀ نظام نیز بساعت چهار عصر وارد گشت و مردم بزگل که در مواضع صعب و بلند مسکن دارند از
ورود سپاه قرین یأس و هراس گشته و آتش در خانهای خود زده فرار اختیار کردند و چند تن از ایشان کشته
دست دلیران سپاه گشتند و مردم (کاندیش) از مشاهده دود آتشیکه کفار (بزگل) در خانهای خود زده بودندنایمد
وتوان در باخته فرار کهسار(بز گل) شدند ولشکریکه وارد (نصرت گل) شده آتش در خانهای کفار فراز کرده
از( كاندیش) زده تمام بسوختند و چهار تن کافر را کشته یکصد راس بزوکاو بغنیمت گرفتند و خود سپهسالار این
روز را در موضع (راته کت موك) بسر برده روز دیگر افواج قاهره از دو سوی داخل درۀ( کتو) شده کفا وسکنۀ این
دره نیز ذناب وسكون از دست داده فراز کهسار ادبار شدند ومال ومتاع ایشانرا اعداد سپاه غارت نمودند و کفار
روز دیگر آهنگ جنگ کرده بیدرنگ روی بمقاتله نهادند و پنج تن از لشکرا نظامی و ملکی را جراحت رسانیده
نوزده تن از مردان و زنان و دختران و پسران خود را بدم تیغ قتل دلیران سپاه دادند و بزرگان کفار (کاموز) که
در اردو نظر بند بودند از دیدن اینحالت سلامت خویش در اسلام آوردن دیده کلمه طیبه قرائت کرده و رخصت
سه تن از همراهان خود را حاصل کرده پاس سپهسالار نزد قوم خود فرستاده پیام دادند و از اسلام خود ایشانرا
آگاه کردند که ایشان نیز اسلام آورده از خانهای خویش فرار شکنند وایشان پیام اسلام آوردن واطاعت
کردن نزد سپهسالار فرستادند و سپهسالار اکتفا باین پیام ناکام کفار نکرده باحمد جان خان طبیب سر کردۀ
فوج مامور (کاندیش) پیام داد که مبادا کفار کیدی اندیشیده اظهار اطاعت و اسلام آوردن کرده باشند میباید
( كانديش ) را متصرف شود و نیز سپاه مأمور ( ننی گل) پای جلادت فشرده آنجا را بتصرف آورند و بعضی
از کفار سکنه آنجا دین اسلام پذیرفته و برخی از راه فرار در کهسار رفته پناه گزیدند و سپهسالار اعتماد بر اظهار
شرح تسخیر
کافرستان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
