Machine transcription
(۱۱۱۷)
( جلد سوم ) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیرعبد الرحمن خان) (سراج التواریخ)
آهنگ تسخیر
کافرستان
کردن
حضرت والا
(۱) رخو
بکسر را و
سکون خای
معجمه بمعنی
سست
(۲) پالامنتوز
(۳) قاطر
لفظ ترکیست
که فارسی آن
استر است
که از دیرگاه تسخیر کافرستانرا مکنون خاطر داشت باضمحلال و استیصال مردم کافرستان برانگیخت چنانچه
سپهسالار غلام حیدر خانرا فرمان کرد گر عزم رزم کفار را جزم نموده سامان تسخیر کافرستان ساز کند و او
بتهیه اسباب پیکار پرداخته علوفه دو ماه سپاه را اماده نموده در موضع سا و و غازی فرستاد و پیادگان فوج سفر
مینا را با اعداد زیادی از مردم آن نواحی مأمور ساختن راه و امر کرد که چون تا موضع بریکوت راه ساخته
و پرداخته شده و از آنجا تا گتار نهر ( لندی سین ) که زمین رخو (۱) و سهلست و حاجت ساختن راه آن نیست معطل
نگذاشته از آنجا بکار پرداخته راه عبور و مرور سپاه را تا قرب کافرستان بسازند و هم تمامت افواج آتولارا دوماه
از سال گذشته و دو ماه از ششال چهارماهه مواجب داده آسوده حال ساخت و دو هزار انبان فراهم آورده در هر يك
چهار سیر آرد جای کرده پیش فرستاد و قرار داد که تا جایکه دواب رفتن تواند برپشت راحله اینانها را حمل و نقل دهند
بعد هما نبانها بر دوش يكيك از مردم ملکی نهاده منزل بمنزل برسانند و بدینمنوال پانزده روزه آزوقه چهارهزار
تن را در هر منزل مهیا نمود و در خلال تهیه نمودن سپهسالار اسباب پیکار را کفار کامتوز و کاموز (۲) و منده گل
متوطنه قرب چترار راه آمد شد در توقاو باز کرده سخنان اطاعت آمیز آغاز نمودند که شاید لشکر کشیدن دولت
را از ان کهسار باز دارند و از جمله مردم منده گل بصوابدید آنانکه آمد و رفت در نزد سپهسالار اختیار کرده بودند
روی رفتن جانب چترار نهاده برخی از ایشان در موضع دیر نزد (دنك) نام انکلیص شده صلاح کار جستند و چون
موطن ایشان داخل حصه و تقسیم افغانستان بود اولا واسطی نگشته کاهی دوصد و هنگامی چهارصد روپیه بنام
انعام بهر کدام همیداد و هم نشان و البسه زنان ایشان را خواسته بآنانکه پشیزی نمی ارزیدند بخر مهریه عطاهمیکرد
تا که باندك زبانی روی دل دو قوم وحشی کاموز و کاموز را نیز بسوی دولت انگلیس کرد و سپهسالار پس از آماده
ساختن سامان کار زار عریضه نگار پایه اریکه امارت شده اجازت لشکر تاختن بتسخیر کافرستان خواست و حضرت
والا فرمان واسم کرد که خوداو جهت تکمیل بعضی امور مهمه در حصار کهسار کافرستان نشده دیگر افسرانرا
با افواج قاهره مأمور رفتن کند و مقارن اینحال اولیا قل خان حاکم لغمان که سر کرم تنبیه و تهدید کفار
پیار بود هنگامه آرای کار زار گردیده بسی دقیقه آتش و کوشش در دانه کفار نکو نسار را از پیش برداشته
پناهنده مغارات کهسار ساخت و از جمله یکصد و هشتاد تن را که در قلعه پیار چنانچه گذشت جای گزیده بودند
محصور کرد و دلیران تیغه او همت بر تسخیر قلعه کاشته دو روز و دوشب قلعه گیانرا در تنگنای محاصره داشتند
تا که آتش در اندرون قلعه انداخته همه را بسوختند الا پنج نفر که زنده برآمده اسیر و دستگیر شدند و درین جنك
بیست و شش تن از لشکر ملکی شهید و جریح گردیده يك تن حواله دار از فوج پیاده نظام بران خویش جراحت
یافت وهم محمد اسمعیل خان بن دوست محمد خان جبار خیل در اندرون قلعه جراحت برداشته با کش بسوخت
و اولیا قل خان پس از حصول فتح باز گشته در موضع جنیا فروکش کرد و رجائیه بکمر سپهسالار غلام حیدر خان بنظوریکه
بنامش چنانچه گذشت شرف صدور یافت بجهد تن از پیاده نظام و پیاده ساخلو با یکضرب توپ قاطری (۳) بمعاونت
اولیا قل خان بگماشت و او اراضی مردم جنیا و دو کران و پشه گر را چپاول و مساحت کرده کس نزد کفاری که
پناهنده جبال ورو آز شده جانب نیلاب شده بودند فرستاده دلالت و هدایت باطاعت نمود و ایشان گوش
به پیام او نداده همچنان بضلالت و جهالت خویش استوار ایستادند و اولیا قل خان جهة انجام مهام مردم
درکران از جنیا و پیار برخاسته وارد آنجا شد و بالتجا و استدعای مردم دوکران هر پنج نفر اسیری را
که در آتش قلعه پیار نسوخته دست گیر شده بودند اطلاق نمود و ایشان را از رها دادن اسیران مذکور دل
بجای آورده قرار داد که بزرگان کوه برشد کانرا دلالت باطاعت کرده مالیات دیوانی را با چها رتن جاریه
رعهده ایشان گذارند که همه ساله بدون مسامحه بدولت برسانند و هم این پنج اسیر را اگر حضرت والا بطلبد
حاضر کنند و ایشان این قرار داد اولیا قل خان را پذیرفته بعد او میر محمود شاه خانرا با سپاه کافی جهة انجام
و اتمام نمودن امور مذکور در آنجا مراقبت کرده خودش در روز دوازدهم ماه محرم از راه صراچمت وارد لغمان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
