Machine transcription
نسخه سویم عين الوقايع صفحهٔ ۵
عقوق اصطلاح ایران بچند نام گفته شود در فارسیس نونپاره گفته و در پشینیز گیچه میگویند عبارت از طعامیست که در قاب میکشند شوهر گرسنه و این نام انرا میگویند که وقت بیدار شدن با بستگی مخالفت حیاتش بخاک است اخر جو در راحتی می یابند و بینا از در سایه او باز بینای ان را خوب تر نشان میدهند ادّه با صطلاح افغانها ما در را گویند مخفف حضرت آن بی بی آده گویندش از در جنگل بارقه وجه در قندهار است مجنون مزاج دانا ان را با محاصا تا دیوانه خوانند
میتواند در هرگاه مرد بچاره سبب بارکشی امور زندگانی خود ماده الاغی بیاورد خانم اندرون گمان میکند هوو و دسنی برای او امده فوراً استدعای طلاق می نماید و چادر و دلاق میکند که از خانه براید در هنگام عادت زنان که منبع کلی است وجود خانم معذوره را راضی نمیشود که سطور دیگری از پشه بکشید و بپرسش مزاج خنک بدن بر اسیر آب نماید بهرحال میسال پنبه که هم خیال با خویشی باشد مفت خدا داد است و کمتر میسر می شود این سفارکش را در هر زمان را که قیل و قال خانه و بخل و حسادت را کم کنند تا شوهران دست و پایی باز و یا د محنت و دولت خود نمایند زیرا مردان بهروا کسرا لف زنان عاقله خود تلاش بی نهایتی و تقلای مداخل میکنند هرگاه از خانه خود خوشنود نباشند چندان عقب گیری با مورات دنیوی ندارند علاوه بر خدا نکند که عیال کسی حسود و بد زبان باشد که این هر دو مطلب عیب بزرگ و مایه خانه خرابی است دلیل اینمطلب را زیاده دارم در جا دیگر عرض خواهد شد میرویم بر مطلب که سعی عاقله زانان مردانه صفت کار بکجایی میرساند که پسیارها مرحوم پاینده خان بهر کدام مصدر امورات سلطنتی سلاطین سدوزئی شدند و بسیار شیان حکمرانی بلاد سر حده سند و کشمیر و نقاط سرحد افغانسان منصوب شدند خداوند او را بیامرزد در حقیقت اشغال سلطنت سدوزائی با ولا د پاینده خان بارکزی از برکت آن بی بی آده میباشد و فتح خان که یک پسر او بود وزارت شاه محمود را در کابل دارا شد و سپاهیان و ارکان دولت و رعیت خوب رفتار کرد تا زمانی که بماموریت هرات آمد
در سنهٔ ۱۲۳۳ هجری ( مطابق ۱۸۱۷ مسیحی) خاقان خلد آشیان فتحعلیشاه قاجار طاب ثراه مرحوم معتمد الدوله میرزا عبد الوهاب خان اصفهانی را با ستعالت امرا و و خوانین خراسان فرستاد و ذو الفقار خان و سلب خان را بمدافعه لشکر خوارزم و افغان مامور و مقر فرمود وزیر فتح خان افغان که نوسه مرحوم پاینده خان بارکزائی هم که تدارک و استعداد حربی کامل در هرات فراهم نموده بود با اندک و مرکب از ۳۵ هزار جمعیت سواره و پیاده بترتیب و عزم تسخیر ارض اقدس نمود و از اینطرف شاهزاده حسنعلی مرزا شجاع السلطنه با دوازده هزار سواره و پیاده بجهة جلوگیری او شتافت در کال یا قوتی معتمد بد و دربار دو پیوست از راه جام و با خرز رفتند بید را بکافر قلعه مین بنیان طایفا د و کوهسویه گذاشته و خود پیشتر رفته در نقطه کال چوقو کی کنار جنگل بار دو وزیر فتح خان که از کوهسان عزم با خرز داشته رسیده اتش جنگ شعله ور شد سه ساعت از آفتاب گذشته الی دو ساعت از ظهر رفته صدای توپ و تفنگ بفلک میناء رنگ میرفت در آن گیر و دار گلوله بشخال ایرانی بمیان وزیر فتح خان آمده بود با وجود آن برسم اندیشه ننموده لشکریان خود را بجنگ ترغیب و تحریص می نمود تا چون دستمال ابریشمی زرد در دست داشت و بدمان گرفته بود سپاهیان او دستمال خون آلود را بدت و دهانش دیده بودند بوادمه فتاده شکست در انداختند و بهزیمت اختیار کردند و اندک و ایرا هم که در شدت تشنگی و گرما دریغ ساعت محاربه خسته شده بودند دیگر تعاقب از لشکر افغان ننموده بکافر قلعه مراجعت کرده دست از جنگ و تاخت و تاز کشیدند هم در این حیص و بیص بنیاد خان هزاره با دو اسپز از سواره و پانصد پیاده امده بود به نیم فرسنگ فاصد از جنگ گاه ایستاده سیاحت میکرد که وقت شکست هر یک از آن دو اردو بهره غنیمتی برده باشد میرزا عبد الوهاب خان معتمد الدوله جمعیت بنیاد خان را خیال سواران شاهزاده نموده بخر جان انها رفت و سپه شد مرحوم شجاع السلطنه فرمان حکومت جام و با خرز را با د فرستاد بعد از آن معتمد الدوله را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
