Machine transcription
نسخه فیض و سخا صفحه
بچه آید جهت دفع غندی ابرا
بر وجود تو کند غماق و صیارا
سیم شک نشان هور و مه گردید
باد داده سر زلف عنبر آسا را
کند غارت جان و دلستی مشتاق
سیه چشم بالای مجنون کف پا را
زفیق وجود مهت را زنهان پیدا
چسیر پر دائه سرشوق شد آرا
نشان نمک عاشق زار که فقیر انچه
برین چهره کوی بیدا
چنان فریبا این حسن یک شکلی
که خواند ملک کاخ خلد حورا را
لب وی نست دلم برد آگه پیشم
سر زلف پرید گی خواند سجه را
حدیث دلربود بر کوچه و بازار
بکوچه و بازار بر کوه و دشت بیابان
که یک میخواند آوار غل و جانان
ندا ران زمانی حور حسین دان که بهران
مقام کلبه خوابد کرد از پات سگان اینجا
بحسن باریچه کسری رسد زناله عاشق
بمهر خویش یا وفا ندیده زخوبان
که کشته راضی جفا و کشیده بار جفا را
شب وصال توام شد شب چراغ دل آرا
نظیر غیر تو در ممکنات دهر چه دارم
شکنجه زلف برخسار خویش کرده مسلسل
بعزم دیدن رویش شدم بمسجد و آنمه
برای آنکه غباری بکوی یار نباشد
عبیر و مشک فراوان شود بساحت گلشن
که بانگ بلبل گلشن زگل برده صفا را
چو داشتم بنظر طلعت تو مهر لقا را
که بر رخ تو توان دید جمله صنع خدا را
و یا براه جوانان نهاده دام بلا را
برخ گرفت دو دست و بهانه ساخت عذار را
زاشک دیده زدم آب راه و پا را
اگر بباد دهد یار تار زلف دو تا را
سوز آتش هجران تیز با ضیا بفروزش
ببار گست که باز تو ترک کرده جفا را
حروف ق
گر جویای یاری صبوری کن ناله مبدا
و اگر نیست مقصود تو تا آخر زمان پیدا
تیغ ابروی ترا دیدم کاندر شام هجر
از جگر آمد برون آه از ضعف دل نشد
ای ضیا چاره کسی باشد بدرد عاشقی
نیست بر قصه پر از دردی از مه پیدا
اگر چه آهوی نیگ و دو شکار شیر ها
حاجت دل برنیامد بسکه از باب دل
در بسی سودای لیلی میرود از خاطرش
دست حق دار کثرت پرده ام پی زانتها
موج زد خون جگر اندر دم شمشیر ها
سوی ما دای اجابت آه بی تاثیر ها
کنون که وصل تو روزی نمیشود یا را
نسیم زلف پریشان آن پری پیکر
شتاب بر گل عارض نهادی و گفتند
بسوز زآتش هجران خویشتن ما را
بغمزه از کف جمعی ربوده دلها را
که بار پرده کشیدند این معما را
فغان کامروز وانی یاد محابی از پری نیاورم
بلی در بهاران را که فصل باهار پیدا
بحسن دلبران در بران دل شد اران
از ان مژگان دار دوست حور نو جوانی
غلام عاشقان را از خدای بارد دانم
کردا را دشنه از مل ریخت بیشوی دلم
صفای گلستان با شد چو آب چشمه حیوان
برون با غ ارم خند شد یقین دانمی
خدا داند که شداز دشت با غ بی خزان پیدا
بخدا بازمی بیا دیوانه باز گیر
غنی را جود و وصل به دکانت از جفای پیدا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
