Machine transcription
نسخۀ اول
بیان الورا
صفحۀ ۳۳
خلعت ایالتی از قبل همایونی نواب غفرانماب که بمدد از مخلص بنام آورده احتشام و توجهانه در فواج استقبال شمردند مؤلف هم که همیشه در
خیال آغوش قناعت و درستی بود دست بهانه قانون خلعت پوشی شاهزاده کان د حکام ایران میست با چند نفر مجیران خود سوار شد رفتم
در همان لباس معمولی که داشتم بود تا در بسیار معصۀ ابزار آرا که طرف رابط بودند همجا خرام کردیم بخیمه مخصوصی که والی نشته بود و همراه ایشان
تبریک می گفتند در بند بخیمه خود را عقب کشیدم چون از در باغ با تفاق همراهانم امرا محمد حشم الملک و سکندر شجاع الدوله بهیرونیماند میرفتم انحام مراد
بدرود میان خیمه نمودند رفتم و تبریک هم گفتم باب اظهار محبت فرمود کار گذار مزبور انحا مخفور داشت و خیمه خیمه مرا میایند بعد از حرکت آن مجلس
بشهر آمدیم فردایش از کار گذاری پیغام آوردند که چاینه شما را بینم مؤلف گویند که بود بنجال اشجار مجلس درود در محل بسیار تار
و محقری مرا حبس کردند و خیال اذیت و آزار هم داشتند خدا نخواست اما در تسایع مان حر امر از می آمد در بمامحی ست یکزمان
با د هوا د یکردم باد زیکر د دم مرش یکی دیگری آمد در بامی ست بانها پیغام در شوقی میدادم که در بند انجا یه میرفت دیگری آمد
که من نایب دست اجان گماشته مقصر و رسید باید داسته باشد از خنده بیتا بدست می کردم بقیه تا هفت ساعت باین مصایب گرفتار
بودم خداوند کشایشی مرحمت دست اجان ظلم که شار نماید تا خبر بتونسولگری روس رسید ایزانف که جوان مهربان ممبتی بود
بنیابت قونسولگری خراسانا رآدست شخصاً از جانب قونسولگری سوار شده بکار گذاری آمد دست بسیار مفاخرا فراهم کرد خداوند
او را توفیق بدهد خلاصه از مدیر خارجها ومرحمتها حشام الوزاره و اجراء او خلوص سینه های که بخواری خود قرار داده بودند تمامی مستهیم
بود تبعد از آمدن نزد جای به نزال ناقدین قونسول روس و بیان حال خود متاسف شد ان انمردم محترم خدمت حضرت رضا علیه السلام مشرف چنان فرسوده
عرض مخلصانه کردم بدستنگی بود فردایت آنروز د ساعت بیه ظهر حکوب معبد به هستام مختار از طهران رسید و خود مغزی پیدا نمد در کود از خود شد شده بودم
حاکمان در زمان معزولی همه مسلمان غایز میشوند فقط ایراد که در ین استقبال مؤلف وارد آورده بودند این بود که شما چراید با دوتو
و احضار رسمی در آن مجلس نرفته بودید لهذا بدیدند که زمان کتاب خود بد بند هم د مجلسی که عرف شام دنیاری نبود و کرد و خاکی زیادت
بسو رو جامۀ ای مستعبلین نشسته و تبریک خلعت حسان بود مؤلف اینکونه ایراد که آوردند که شما را ما جبابرت کشد ایا کبر مستبعه چنین ست ها
هر حشد پرس اخوانند بخانه خدا نتوان رفت سرگذشت ششم مؤلف کشن که در انیرو قاپ پتے سلطان از فرز فراگوزه
یا بسیار از سربازان ابومحیلی خود و غیره در قریه های به خراسان باشاقه هشتاد دو ولاند تفنک و مندل پیستر هشتگ برده بودند مؤلف فی الحان گرگان
خود شتر بودم یکی از سربازان قراول دسته نرم آمد گو شخصی بنام از افوج ما تفنک در بند دیری که کان بدست آورده حال مغول و شتر میفروشد فرخان است
مور کیسه زر تفنگ مهارت کشتم آوردند چون تفنک فیشتگ را همه دوست عالم آن تفنک د ا د کسی نمیتوان خریدم و پوشش دادم در طاق خطرت واقع در مرحد
پهلوی تخت خوابگاه خود که داشتم روزی یکی از دوستان خیلی یکانه مؤلف آمد انجا خوابیدم و آن تفنک را دید یکتیتی انداه دستان قبض جمهورد و همان
نامحرم نصیحت میکردم که تو فرزند شخص محترمی میباشی با این شایل و بوضه خود را آلوده مل تریاک و فلون چطیست نامناسب مکن و چون با
پدرش طرف دوستی بودم خواهش کردم که فرزند خود را نمایند و مطلب ملوگیری نمایند که هیچ شش ست رفیق نامحرم از این نصایح
مشفقانه رنجیده خاطر شده تبو ابال عدل الدوله که انوقت رئیس قوشون خراسان بود باطلاع داد بود که به سرقت قورخانه نزد فلانس ست
روزی مجلس تعزیه دانه امام علیه سلام در منزل مؤلف منعقد بود ناگهان پنجاه شصت نفر پولیس و تو پیجی مستانه در حیات داخل شدند
اهل مجلس همه مضطرب شده هر کدام خیالی کردند هر که نیکه نرد وقایعی دیده میداند چه عرض میکنم که بجانواده انسان چه میگذرد با محامل از
رئیس آن مامورین جویا شدم که مطلب چیست کشته شمارا حضرت ولا خواسته گفتم بسیار خوب اما باین جمعیت من نخواهم آمد
اگر بخواهی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
