Machine transcription
شماره بیستم سراج الوقایع صفحه عم ۲۷
یکی را بدل تیر پران رسید
یکی خود را شمشیر و در خون طپید
یکی شد ز پیکان کین سینه چاک
یکی آمد از صد درین روی خاک
یکی را کفن گشت خاک سیاه
یکی را سر افتاد بر شاه راه
بفوج هزیت اندر آن داروگیر
ببارید از بیکرا باران تیر
صد و شصت تن گشت مقتول کان
نهادند سر اندر آن سر زمین
پلنگینه پوشان کشور زمین
همه سودوان از یسار و یمین
جوانان افغان فشرده بپای
بآواز کوش و کوس و کر نای
هراسان نمودند کفار را
بدان سان که افسون کران مار را
برآمد از آنبوم پر باس
غریوی چو آواز کا و خر اس
رخ از رزم اسلامیاں تافته
سوی مسکن خویش بشتافته
سپهدار اسلامیان آن پس
چوشاهین با بانگ سریدکس
روان گشت بالکشکینه خوا
باده آنان کافزان بدر راه
پس از جنک بسیار در آن دره
شد کار کافرستان یکسره
کرهی اسیر و کروهی قتیل
کروهی دکر زان عصیان قلیل
چو کشته بیچاره از دار و کیر
امان خواستند از سپه امیر
اطاعت نمودند آن شاه را
چو نیسل ستایش کران ماه را
پس آندم سپهدار افغان سپاه
پیشوه شان جملکی را کناه
بخشا باسلام مایل شوید
بنیروان ما دیده قائل شوید
دل از بت پرستی نمائید پاک
هم از آتش د اخگر تابناک
بیارید ایمان بکیش رسول
که کردد شما را جهادش قبول
نمائید ویران صنم خانه را
سجود ید یکتای فرزانه را
در آئید یکسره هم از خاص و عام
بدین محمد علیه السلام
بناچاری آن فرقه مشرکین
بسان جهودان ایران زمین
بچوکان طاعت سر آن سری
بجاک اطاعت نهادند سر
همه در این خرده نزد امیر
شفیع مفصل از ان داروگیر
بشد خاطرش شاد و چون گل شکفت
بسی آفرین بر سپهدار گفت
القصّه پس از جنگهای نمایان و قتل انبوهی از طرفین و کیاه محاربه متواتر طایفه کافری تحت اطاعت درآمده امان خواستند
و رعیتی دایمی افغانستان را مبنی شدند غلامحیدر خان و سایر سران سپاه افاغنه اسرای هم که از آن طایفه گرفته
بودند با شرح حالات وقایع و فروکاشت نامی را خدمت امیر عبدالرحمن خان مبرور معظم الیه امر نمود که در آن نقاط
مساجد چندی بنا کنند و بزرکان آنها را با بسیاری جوانان و بچهای تازه باین کابل آوردند و یکدسته از سپاهیان بدان جای
ساخلو باشند و قلاع محکمۀ کفار مزبور را ویران نمایند و آداب مسلمانی در تمام آن نقاط جاری شود عشعر مردان آنها را
ختنه نمایند و ملای چندی از مسلمان برای آموختن درس مسلمانی و عقد و نکاح آنطایفه مامور شد و تمام احکام مذکوره را
در آن نواحی جاری کستند و عابرین آن صفحات بدین وسیله از شر کفار خونبوار ایمن شدند و این آخرین جنگ امیرعبدالرحمن خان
در نواحی افغانستان بود روسای کافریان را در کابل بکار و سرای محمدی تحت الحفظ نکداشت و اطفال تازه
بالغ و جوانان آنها را در سلک غلام بچهها مسلح و تربیت نمود و همه را ختنه کرده بتحصیل درس مسلمانی مامور داشت
امیر زاده نصرالله خان از لندن بسلامتی مراجعت نمود پس از ورود بند ربانو و پذیرائی شایان اهالی روانه کابل شد
امانی قدری در این ایام استدعا کردند که امیرعبدالرحمن خان امیرزاده معرفی الیه را بحکومت آن محل نصب دارد
ملاحظات چندی اسباب این مطلب فراهم نیامد حرکت مؤلف در اینسال از خراسان بعزم کردش سیستان بخشتان
موجب بعضی خیالات سرحد داران افاغنه شد بهنکام ورود مؤلف بقائنات در سرحدات کبوده و یزدان و نقاط
دیگر چند دسته سوار و رساله و سپاه پیاده وغیره فرستادند و متجاوز از یکماه در آن سرحدات بکردش و جاشه این
بودند تا ثبوت کذب وقایع غمازان آن امارت در خصوص سفر مبیوض مؤلف شد انوقت سپاهیان مرخص کردیدند
امرو
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
