Machine transcription
-181-
امیر بسر میبرد ) و عسکر بزرگی ظاهراً بنام مصالحه و باطناً بقصد الحاق قندهار عازم آنطرف گردید و لدی الورود به ارگ قندهار مرکز گرفته و پس از مشوره های لازمه چنین قراو داد که هیچکدام از سرداران در ادارهء امور حکومت قندهار دخلی نداشته باشند اما از مالیهء قندهار آنچه از مصارف مامورین و عسکر و دیگر مخارج حکومت باقی بماند، بقسم معاش برای عموم سرداران موصوف علی قدر مراتبهم مقرر شود. رحمدل خان و غلام محی الدین خان و میرا فضل خان و محمد صدیق خان و محمد عمرخان و محمد عثمان خان پسران کهندل خان( که این اشخاص دعوی حکومت راداشتند) و درین وقت حاضر حضور امیر نشده و در پشت رود بودند ـ نپذیرفتند و دیگران که آنها نیز حاضر مرکز نبودند ـ بذریعهء سلطان احمد خان و شهزاده غلام حیدرخان از ملخک گرشک به قندهار مراجعت داده شدند و مقررات فیصلهء امیر را قبول کردند و تنها شیر علیخان بن مهردل خان وسلطان علیخان بن کهندل خان ـ محمد علم خان بن رحمدل خان بایر ان فرار نمودند . در همین وقت بود که سردار سلطان محمد خان که با امیر در قندهار بود از مقدمات شورش عساکر هندی شنیده و به امیر پیش نهاد نمود تا ازین فرصت استفاده کرده به پشاور عسکر بکشد اما امیر نپذیرفت و نامبرده لاجرم به اشتراک سلطان احمد خان که از سابق با ایران ارتباط داشت برای تهدید امیر دوست محمد خان مکتوبی بنام شاه ایران مسوده کرده و در آن از امیر و رفتار او بمقابل اجانب شکوه نمود و طوری کرد که این مکتوب بدست امیر بیفتد .
امیر که از حقایق آگاه بود ـ سردار سلطان محمد خان را چیزی نگفت بلکه با و خاطر جمعی داد که حین مراجعت بکابل اولاً از راه مسالمت با انگلیس ها درین باره گفتگو خواهد کرد و اگر کامیاب نشد آنوقت البته به اقدامات عملی شروع خواهد نمود ـ اما سلطان احمد خان را که اساساً وجداً مخالف خود میدانست بایران تبعید کرد . وخود پس از انتظام امور قندهار و گماشتن شهزاده غلام حیدرخان بحکومت آنجا تمام سرداران باقی ماندهء قندهار را با خود گرفته به کابل مراجعت کرد و به اساس همان وعدهء که به سردار سلطان محمد خان داده بود بنا به اصرار ا و به فکر افتاد تا بار دیگر با انگلیس ها نسبت به پشاور ( وهرات) مذاکره کند .
جنگهای هرات ومعاهدهء امیر با انگلیس
اما در خلال این واقعات ـ در هرات واقعات طور دیگر شده ـ توجه امیر را بیشتر باین طرف جلب کرد ـ قبلا گفتیم که یار محمد خان الکوزائی بعد از مراجعت از فراه در گذشت ( ۱۲۶۷ هـ ق ۱۸۵۱ ع ) . پس از مرگ او پسرش سعید محمدخان برتخت برآمد و میرزا بزرگ خان را برسم سفارت بایران فرستاد تا تخت نشینی اورا ابلاغ دارد ـ ناصرالدین شاه قاجار ( جلوس ۱۲۶۴هـ ق ۱۸۴۸ ع) نیز میرزا احمد خان ناظم دیوان را جهت ادای تعزیت مرگ یار محمد خان و شناسائی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
