Machine transcription
(٥٤٠)
فصل هشتم
عبدالرشيد پسر سلطان محمود وطغرل کا فر نعمت
در لقب اين پادشاه اختلاف است منهاج سراج لقب او را سلطان بهاءالدوله
حمدالله مستوفی مجدالدوله ابومنصور ابن اثير شمس الدين الله سيف الدوله
ياجمال الدوله وابوالقاسم فرشته زين المله ضبط کرده است .
به اتفاق عامه مورخان وی پسر سلطان محمود است تنها صاحب روضة الصفا
سهوا اورا پسر مسعود دانسته است.
عبدالرشيد مردی فاضل وعاقل بود و سماع حديث نموده بود وحديث روايت
میکرد در روز گار سلطان محمود ومسعود بناز وتنعيم می گذرانيد در روز
دندانقان وماريگله درهر دو حاضر بود و در ماريگله نظر بخواهش وعهد مودود
بی طرفی اختيار کرد ــ مودود اورا در يکی از قلاعی که ميان بست
واسفزار است محبوس نموده بود ابن اثیر میگويد اين قلعه
(ميدين) نام داشت وبرسر راه بست بود چون علی ابن مسعود نتوانست امور
سلطنت را اداره کند خواجه عبدالرزاق پسر احمد ابن حسن ميمندی
وسيله شد وعبدالرشيد را از آن قلعه برآورده بغزنه آورد چون ابوالحسن
منهزم وگرفتار شد عبدالرشيد به تخت سلطنت جلوس نمود ــ اما چنانیکه
بايد قوت دل وشجاعت نداشت از آثار گمشده بیهقی که در مجمع الانساب
شبانکاره ئی نقل شده معلوم میشود که در واقعه خلع ابوالحسن علی بن مسعود
وبيعت مردم به عبدالرشيد فتنه عظيم در غزنه بپاشد وچندين تن از سران
غزنه در اين هنگامه فدا شدند .
در ايام سلطنت او داؤد سلجوقی در طمع اشغال غزنه اقتاد خودش به بست
آمد والپ ارسلان پسر خودرا بالشکر گران براه طخارستان بقصد غزنه
فرستاد. عبدالرشيد لشکر گران ترتيب وطغرل را که از بندگان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
