Machine transcription
(٥٣٤)
معر مدبست عبدالرحیم پسر محمد را که هنگام قتل مسعود چون برادران دیگرش
تاج را از سر او بر میداشتند و به وی اهانت میکردند او مانع آمده
و دوباره بر سر مسعود گذشته و احترام نموده بود آنگاه موضوع انتقام
بپایان رسید مودود به غزنه آمد و مردة پدر را به غزنه آورد و به جهانداری
پرداخت و در صدد آن بر آمد که تر کمانانرا از خراسان براند وا گر تواند
عظمت دیرین را به آئین پدران تجدید کند - اهالی هرات چون از شکست
محمد و استقرار تخت غزنه به مودود شنیدند بر عساکر ترکمان که هرات را
متصرف شده و از وقت استفاده کرده بودند شورش نمودند و آنها را عقباً
از هرات راندند مع الاسف در خلال این حال اطلاع رسید که مجدود از مولتان
قصد لاهور نموده و میخواهد به غزنه حمله نماید و برادر را از سلطنت دور
کند مودود مجبور شده جانب هند لشکر کشید و هر دو لشکر در کنار
دریای سند معسکر نمودند در این وقت عید قربان در رسید و سرداران غزنی توسط
نمودند که در ایام عید جنگ معطل شود و میانه دو برادر صلح بر قرار گردد.
ایاز نیز در میان سهم بزرگ داشت ولی هر چه کردند مجدود به صلح
راضی نشد اتفاقاً صبح عید قربان که خواستند سران سپاهش بخر گاهش
برای سلام روند او را بر فراز تختش مرده یافتند - و تا کنون این عقده حل
نشد که قاتل اصلی وی که بوده و بچه ترتیب او را کشته اند بهر حال مرگ
شهزاده به خیر مملکت تمام شد و هر دو سپاه متحد گردیدند و سلطان مودود
سالاری هند را به سپهسالار ایاز سپرده خود به غزنه بر گشت.
و به خاقان ترکستان راه مراوده باز نمود آنان نیز با وی عهد کردند
که متحد شده فتنه ترکمانان را به کلی از خراسان براندازند.
در سال ٤٣٤ مودود قوای بزرگی جانب هرات و نیشاپور روان نمود که
با تر کمانان جنگ کنند در حدود طوس جنگ سخت در گرفت ولی
سپاهیان غزنه کاری از پیش برده نتوانسته بهرات مراجعه کردند.
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
