Machine transcription
(٤٠٨)
نیز مجدالدوله با مادر نزاع نمود ولی مغلوب شد و تاهنگامی که حکومت در دست (سیده) بود سلطان محمود مملکت وی را مورد تعرض قرار ندادو نخواست در مقابل يك زن از قدرت و نیروی خود کار بگیرد میگویند وقتی سلطان به سیده نگاشت که فرزندش مجدالدوله را به غزنه بفرستد و خود مملکتش را جزو قلمرو شاهنشاهی بزرگ غزنه نماید.سیده رسول سلطان را اعزاز نمود و در جواب نوشت سلطان محمود شخص غازی وصاحب دولت است و اکثر ایران و زمین هند او را مسلم است تا شوهرم فخرالدوله حیات داشت دوازده سال از قدرت سلطان میترسیدم اکنون که شوهر وفات یافت دیگر اندیشه ندارم زیرا سلطان محمود پادشاهی بزرگ و صاحب ناموس است لشکر بر سر پیره زنی نخواهد کشید اگر لشکر کشد و جنگ کند مقرر است که من نیز جنگ خواهم کرد .اگر ظفر مرا باشد تا دامن قیامت مرا شکو هست و اگر ظفر او را باشد مردم گویند پیر زنی را شکست داد و فتحنامه ها بممالك چگونه نویسند.سلطان را جواب وی پسند افتاد وهمت وبزرگی و رحم دلی بران داشت که تاسیده زنده بود قصد حکومت او ننمود .
مادر مجدالدوله در سال ٤١٩ وفات یافت و حکومت بر پسرش قرار یافت مجدالدوله جوانی عیاش و ضعیف الاراده و شاعر منش بود در این وقت سپاهیان وی از موقع استفاده کردند و بنای شورش گذاشتند مخصوصاً سپاهیان دیلمی که در این کار پیش قدم بودند حتی خزانه مجدالدوله را تاراج نمودند مجدالدوله ببار گاه محمود نامه نوشت و از حضرت سلطان استمداد نمود این اثير و ابو الفدا می نگارند که سپاهیان دیلم از مجدالدوله به سلطان شکایت کردند . بهر حال سلطان علی حاجب را باهشت هزار سوار فرستاد و خود نیز برای اینکه مبادا مجدالدوله از سلجوقیان استمداد کند جانب جرجان حرکت کرد علی در ماه ربیع الثانی ٤٢٠ وارد ری گردید مجد الدوله با یکصد سوار باستقبال
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
