Machine transcription
(۱۷۸)
فرسنگ رفتی و بسیار آزموده بودم امروز چنان سست همی رفت که خواستم
که فرود آیم پایهای او بیدی فرو شد و از اسب فر و افتادم و از خویش نو مید شدم
دو غلام قصد من کردند» .
تاریخ این واقعه را نیز فرسخی جمادی الاول ۲۸۸ ضبط کرده اما
اصح روایات همان است که بالا ذکر شد .
چون عمر ودستگیر شد اسمعیل بن احمد او را به سمرقند که مرکز سلطنت
آل سامان بود برد و خبر واقعه را بمعتضد انگارش کرد خلیفه شادمانی زیاد
نموده ذريعة عبد الله بن الفتح عهد و خلعت ولوای خراسان را به اسمعیل فرستاد
و اشناس را که از خدام خاص او بود برای آوردن عمرو با او همراه کرد
اشناس مذکور عمرو را در ربیع الاخر یا جمادی الاخر سنه ۲۸۸ مقید
و محبوس داخل بغداد نمود در موقع ورود به بغداد عمرو بر شتری سوار بود
که قبلا خود خلیفه هدیه نموده بود و یکی از شعرای عرب در آن باره قطعه
مغزی سروده است .
مولف تاریخ سیستان می نویسد که چون اسمعیل سامانی عمرو را بسمرقند برد
اولا به بیست و پس به ده ملیون در هم غرامت موافقه نمودند که چون مال مذکور
از سیستان بر سر عمر و مستخلص شود اما نوادگان عمر و که درین موقع
بر سیستان تسلط داشتند از پرداخت این مبلغ استنکاف نمودند تا رسول
خليفه بطلب عمر و به سمرقند رسید و اسمعیل از قبول حکم سر پیچی نتوانسته
عمر و را با او فرستاد اما در خفا چنان مواضعه کردند که عمر و را با اندك
محافظين براه سیستان ببرند تا اگر کسی برای استخلاص او اقدام نماید
ملامتی بر امیر سامانی وارد نگردد مگر در راه احدی اقدام بخلاص او نکرد
و چون اشناس خادم خلیفه ازین امر اظهار تعجب نمود عمر و گفت «من
بر سر پادشاهان چون استاد بودم بر سر کودکان چون کودکان از دست استاد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
