Machine transcription
« ٦٢ »
اشرف ما بحضور اشرف گذرانید و اختصاص و ف شرفیابی خود را بحضور انور بعرض رسانید
بمه تعیین وقت چون بحضور اشرف مشرف شد مکرر شرایظ آداب واظهار خشنودی خود سر کار
عالم مدار خویش را بسمع رسانید حقه که دوستی با مردم دانا بسیار نیکوست بعد از انقضاء
دو ماه عالیجاہ مری صاحب بهادر وغیره بخدمت اشرف رسید. آنچه لازمه خدمت و مهمانداری
وایصال اخراجات سر کاری بود بجا آورد. در هر هفته دو مرتبه بلا ناغه بسلام نیز حاضر
می شدند چنانچه رضامندی سر کار ما در هر باب از ایشان حاصل بود چنانچه قریب دو سال
بخرمی و آرامی گذشته بود که عریضه محمد عظیم خان از خطه کشمیر بحضور انور رسید .
وقایع بیست و نهم فرستادن محمد عظیم خان عریضات مبنی برعجز
ونیاز مو كد بقسم و پیمان بخدمت بندگان ما وعزیمت نمودن سر کار ما
بسمت پشاور از راه بهاول پور و دیره جات
سوانح این وقایع چنان است که چون فتح خان وزیر شاه محمود بعد از مقابله
ومقاتله با افواج حسن علی خان میرزا پسر بزرگ فتح علی شاه قاجارو الی ایران در
کافر قلعه واقع خراسان یعنی مابین مشهد مقدس ناظم دیره گردیده بود چون بندگان
ما از دریا عبور نموده بحدود دیره نزول فرمودند سمندر خان مذکور بلا تامل بحصه لشکر
خود بمقابلة ما کمک حاضر شد . هنوز سپاه نصرت پناه ما خیمه وخر گاه بر پا ننموده بودند
بتواتر صدای تفنگ قراولان طرفین بلند شد فی الفور بندگان ما با در رکاب نهاده وارد
میدان جنگ گردیدند ناگاه از طرف مخالفان دو گلوله توپ سرشد بلا تحاشا لشکر
صادق محمد خان با محمد یعقوب خان ومردم دهود بوتره دلاوران رکاب ظفر انتساب
بمقابل در آمده بخصم افکنی و اظهار تهمتنی مشغول گردیده و چندین سران سپاه مخالف
بر گشته اختر را بریده از حضور انور گذرانیده با لوف آخرین وانعام منسوب ومفتخر
میگردیدند مقارن آنحال پیاده جزایرچی سر کاری را مادة د لی ری بطغیان و جوهر
مردانگی بهیجان در آمده من حیث المجموع حمله بر توپخانه مخالف ن برده گلوله
اندازان را کشته و پرا گنده ساخته توپها را متصرف شدند با وجود این سانحه سمندر خان
با فوج خود بمقابل بندگان ما ومحمد یعقوب خان در رسید چون قریب هزار سوار بر کاب
نصرت انتساب بندگان ما حاضر ومنتظر فرمان بودند بمجرد اشاره دفع مخالفين حمله
نموده چندین سواره و پیاده آنها را بقتل رسانیدند . سمندر خان از مشاهدة این حال
تاب مقاومت واستقلال نیاورده فرار اختیار کرده نزد حافظ محمد خان حاکم لیه رفت
چون شب سردست رسیده بود لهذا زخمیهای سپاه را جمع آوری نموده و در شهر فرستاده
بعد بندگان ما بعنایات الهی با فتح وفیروزی از میدان مراجعت فرموده رونق افزای دیره
گردیدند . بعد از چندیوم خلعت وانعام برای صادق محمد خان وحسب لیاقت بسر کردگان
لشکر او که خدمت و جانفشانی بصداقت نموده بودند عنا یت ومر حمت فرموده مرخص
فرمودیم بعد از ان خاطر خطیر متوجه فراهمی لشکر و سواره و پیاده وسر انجام اسباب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
