Machine transcription
(۱۳۲)
غاجائی زبان بعذر گشادند که درهیچ عصری ازمواجب مامردم نقصان نشده زیرا که
عهده ما خدمت ومحافظت طرق وتها نجات راه وغرامت اموالیکه بسرقت رود مقرر
ولازم است واین مواجب مقرری را کس بما مردم رایگان نمیدهد بلکه درعوض خدمت میگیریم
پس تنقیص مواجب برخود بکدام وجه روا داریم نظام الدوله عذر آنها را کمتر شنیده
بلکه درشتی در استر داد مبلغ مذکور ظاهرنمود خوانین غلجائی هرگاه این معامله
را مشاهده نمودند ازحضور اورخصت شده بوقت شب ازشهر کابل فرار نموده بپاوای
خودهارفته در تحريك فتنه وفساد وانسداد راه شدند چنانچه افواج انگریزی که
باجارج میکنیتن صاحب بهادر درآنحال نهضت جلال آباد داشت چون بمنزل خورد
کابل رسیدند طائفه غلجائی سدراه شده فیما بین بسی مقابله و محاربه واقع شد بعد
از آنکه آنمردم بهائم خصلت اندك اندك باصلاح آمدن وفوج انگریزی از حدود شان
گذشته بجلال آباد رسید نظام الدوله حاکم سابق غلجائی را معزول ساخته محمد اکبر نام
پسر هفت ساله خود را بحکومت محال غلجائی منصوب ساخت اینمعنی زیاده برطبیعت
خوانین غلجائی ناگوار افتادهمدرین حال نظام الدوله برهنمونی خود نوشته از جانب
میکنتاتن صاحب بهادر بحضور شاه شجاع آورد که پنچنفر خوانین درانی چون غلام
احمدخان ولدمختارالدوله وعبدالله خان اچکزائی ومحمد عطا خان والمسردار صمندرخان
بامیزائی ونجم او سردار سکندر خان وعبدالسلام خان ولد محمد اکرم خان بامیزائی
امین الملك ازشهر کابل بیرون شده بروند ودر کابل نباشند شاه شجاع فرمودند که
ایشان چه خطا کرده اند محمد اکرم خان امین الملك وسردارسمندر خان سرخودرا
برکاب مالشاده اند ویا خود پسران آنها خدمت نکرده اند تقصیر ایشان همین است
که ازجهت نقصان مواجب خود با توگفت وشنید کرده اند بارگزائیان و متعلقان آنها
دوست شدند که پهلوی نشین نوشته اندواین همه خوانین دشمن گردیدند که اخراج
شان باید کرد آخرالامرشاه شجاع بعد تامل بسیار بملاحظه تقدیم رضای صاحبان
بلندشان برضای خودحکم دادند که خوانین مذکور را از شهر کابل اخراج سازند
خوانین مذکور ازین واقعه سراسیمه ومضطرب گردیده بحضرت خاقانی عرضداشت نمودند
كه هريك ماغلامان درملك كابل املاك وعيال وزندگانی بقدر حال داریم اکنون
از کابل برآمده بکدام سمت رویم وجه کنیم حضرت خاقان بیان معروضه آنهارا بمیکنا تن
صاحب رسانیدند صاحب موصوف گفته فرستاد که مناسب همینست که اخراج شوند
وزیاده ازسه روز درینجا نباشند وبدون ملك پشاور دیگر جائی نروند چون این حکم
خوانین مذکور رسید دانستند که مارا بحیل قید بطرف هندوستان میبرند .
بلوا وخروج نمودن خوانین درانی بجهت مخلصی خود ازقید اخراج
چون خوانین مذکورین ازحمایت شاهی مایوس شدند بجهت نجات خود از آوارگی
بیچارگی کنکاش کرد ند بادیگر خرد و بزرگ دامنزن آتش هنگامه شدند
شبیکه علی الصباحش فتنه بغوایربا میشد شخصی برهنمونی بارکزائیان چند پارچه کاغذ
متضمن اینکه فکری بحال خود بکنید که فردا اینچنین گرفتار واسیر قید هندوستان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
