Machine transcription
(۲۰۳)
چونكہ صیاد آورد بانگ سفیر
تا فریبد مرغ را زان مرغ گیر
بشنود آن مرغ بانگ جنس خویش
از هوا آید بسوی دام پیش
چشم ایشانرا شقی چون نمرود
نی نیک و بد در چشم شان یکسان نمود
سحر را با معجزه گیر ده قیاس
هردورا یکبرنگ پندارد اساس
ساحران با موسی از استیزه را
برگرفته چون عصای او عصا
آنچه مردم میکنند بوزینه هم
آن کند کز مرد بیند دم بدم
او گمان برده که من کردم چواو
فرق را کی داند آن استیز رو
آن کند زو مرد مان اور ستیز
شر مر استیز رویان خاك ریز
***
هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است عشق بازی دگر و نفس پرستی دیگر است
فی الجمله دیوان چنمل در ملکی کچن واقع بگیان جهل بیش امید خان مگسی توقف گرفته
و فضیلت پناه ملا محمد طوبه که از طرف میر صاحب میر علی مراد خان نزد او رفته او
را دلالت نموده در سرکار میر صاحب ممدوح بشار ولیکن شرایط را ایفا الی ننموده
و از مگسی مذکور جواب دعایده واپس روانه نمود خود چند ایام در جهل بندی خانه وجهه مدت
در نزد ولی محمد خان چاندیه مکث پذیر و دو گاه سر مایه استطاعتش نزديك با تمام
رسیده حصه عیال خود را در نزد چاندیه مذکور گذاشته خود روانه قندهار شده بملازمردار
صاحبان مشرف گردیده بعد زحمت و آروى شده ويك لك روپیه از اجاره قندهار اضافه نموده
اجاره را گرفت چند ماه در کار اجاره داری مصروف مانده بنده محتاجا ن اصلی انتا روپیه
اضافه امدادی کردید و لك روپیه عوض پیشکی هم سر دار صاحبان داده باز اجاره را بدست
خود آورونه دیوان مذکور ازین معنی بسیار بیدل و ناخوش شده بمبلغ سه چهار صد روپیه عوض
خدمت اضافه اجاره از سردار صاحبان گرفته بحصول رخصت اراده مار پر آمده بر راه شد بعد
رفتن دیوان مذکور از قندهار بیفاصله سواره در تعاقب او بجهت گرفتن زرش مامور شدند ولیکن
دیوان مذکور از بن معنی اطلاع یافته بود در آن روزها قافله گروه راه منول نموده در قافله مردم
توهالی افغان خودرا رسانیده پناه گرفت ولشکر پانصد سوارة قندهار بر قافله حمله آورد حصه
بازوی دیوان مذکور از قافله یاغی طلب نمودند مردم قافله که یکهزار و پانصد نفر فقط تفنگچی
بودند تفنگ ها را پر نموده با سواران قندهار مستعد مقابله شدند سواران بازوی مذکور در جواب
صاف دادند سواران قندهار طاقت مقابله ندیده واپس روانه قندهار شدند و دیوان مذکور چند روز
باقافله مذکور توقف گرفته بعد روانه طرف ملتان شده و چند ایام دیوان مول چند ناظم ملتان
توسل گرفته آخر در آنجا هم رونق کار روزگار خود ندیده روانه لاهور گردیده و بمیر صاحب
میرشیر محمد خان را در لاهور ملاقات نموده وازارانه خود او را آگاهی داده قدری مبلغان
برای خرج گرفته داخل لودیانه گردید و از آنجا هم چیزی مبلغان بطریق مساعده از آقا یاقوت
خواجه پادشاه شجاع الملك را گرفته روانه ولایت کشلیکه گردید و در آنجا بملاقات امیران
سندھو توقف شده و چند مدت پیش امیران موصوف متوقف بوده و تلاش نوکری بسیار نمود لیکن
بکام دل نرسیده باز از آنجا بر آمده براه خشکی داخل حیدرآباد گردیده چند روز در حیدر آباد
توقف گرفته بعده بخواهش ملازمی میر صاحب میر علی مرادخان بهادر مشرف بسلام میر صاحب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
