Machine transcription
( ۱۱۳ )
بلکه امیر دوست محمد خان مراسله بوساطت امیران سند باین مضمون نوشته فرستاد که آنعالیجاهان
همیشه از اخلاص کیشان و خیر اندیشان دولت سلطنت خراسان بتصور و مستعمال کبار بودند
مدتی است که از ممر بی انتظامی مجموعه سلطنت مالیه کشداری بهای خود مانده علاوه ملکهای
پادشاهی بمقتضاء ( الملك لمن غلب ) در تصرف خود آورده اند و از بی اتفاقی اتفاق عزیمت آنطرف
نمی افتد ازینجهت آنعالیجاهان پای خود را در دایره تمردی گذاشته سر اخلاص را پیچیده اند
وصاحبان انگریز را از ملك خود راه داده اند اگر آنعالیجاهان در این امر بالكل متفذر میباشند
پس اعانت خزانه بکنند بعهده من دام و اندگرزان والا این معنی از قوه بفعل نباید پس یقین دانند
که دین نصرانیان اختیار خواهند نمود از آنجا که برخلاف پیمبر کسی ره گزید ـ که هرگز بمنزل
نخواهد رسید ـ این شرط مسلمانی و اخلاص تمهید نیست هرچه میکنند بخود میکنند ما ان گراك باران
دیده میباشیم .
هر چه آید بر سر فرزند آدم بگذرد
از آمدن انگریزان هیچ پروای نداریم آن دولتی که میطلبیدم از خدای ـ پرسید راه خانه ام
و بر در آمده این سعادت جهاد را از خدای عزوجل میخواستم الحمدالله که این صید بپای خود بخانه صیادی
می آید . خواهند دید و خواهند شنید که چگونه نخجیر سر پنجه شکار شاهین علامت [ILL] زیان خراسان
میشوند وای بر حال آنعالیجاهان است من اعتصام بالله فضل الله علیه دلیلی است ظاهر . پس نتیجه
این امر خواهند دید از آنجا که با وجود این همه نوشته میر بی نظیر سردار دوست محمدخان امیران
سند هیچ پی به نکته حقیقت نبرده نوشته امیر بی نظیر را در مسافت نیاوردند علاوه بر بافیات استهزا
آمیز نسبت سردار موصوف میخواندند و با صاحبان انگریز در مقام اخلاص ثابت قدم شدند چنانچه
روز بروز صاحبان صاحبان انگریز از بندر و فیروز پور از راه دریای بسواری جهاز دودی و کشتی
متواتر می آمد و در قلعه بهکر جمع میگردید و در مقابله هری چهارلی را بنای کردند بعمد در شکار
پوره هاونی را قرار دادند و در یافت ملك سند بخوبی می نمودند و از زبان سندهی و بلوچی و افغانی
کتاب هائی درست ساختند و از غفلت امیران سند خوب واقف شدند که شب و روز بمطالعه ورق اقبال
و جویای چشمه آب حیوان و از ملك قناری بیخبر
هر که در دام زن بیفتا داست عقل شاگرداوچو استا داست
. . . . . . . . . . . . . . . . .
صاحبان انگریز هر گاه بیخبری و بیهوشی امیران سند دیدند خاطر جمع شدند و امیر ملج چه عقده و چه
پندار ، تصور نموده چند روز بسبب عهد پیمان پای در دامن سکوت کشیدند هر گاه از قضا آنرادة
مهر ماه نور آفتاب حیات میر نور محمد خان والی حیدر آباد در مغرب ممات فرو رفته بعقد هوس
صاحبان انگریز به گرفتن ملك سند زیاد شده قطع نظر از امیران دیگر فقط چشم احتیاط و لحاظ از
امیر صاحب میر علی مرادخان صاحب میزدند او را هم سبز باغهای نشان داده در دام محبت خود
آوردند هر چند میر صاحب ممدوح بنام بران برادران خود بسیار نصایح مواعظ عاقلانه در خصوص
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
