Machine transcription
در بیان رفتن صاحبان انگلیسه دفعه ثانی در کابل و سوختن
چهار سطيح بازار کابل و رهانیدن قیدیان خود .
مزير قلم تیز چنگ تقرير این مدعای را چنین صید سرپنجه بیان می نماید که درسته
یکهزار و هشت صد و چهل و دوی عیسوی سی ام ماه ستامبر سنه ١٨٤٣ مطابق بیست چهارم ماه
شعبان المعظم سنه یکهزار و دوسـد و پنجاه و هشت هجری مقدمۀ عالیجاه جنرل میکا
سیل صاحب بهادر معۀ جمعیت لشکر موفور هر گاه داخل کابل شده از عالیجاه سردار
امین الله خان و صاحب ممدوح ما بین آتشی مقابله و مجادله شعله ور گر ديده صاحب بهادر
پلتن چهل و یکم در این جنگ در پنی قواعد میدان فنا رفته و دیگر سواران و پیاد گان
از فوج انگریز بسیار مقتول و مجروح شدند که تعداد آن از شما بیرون است چون غازیان
افغانان در جنگ و مقابلۀ فوج انگریزان اینچنین دلیری و بهادری مینمودند که و یا مثل
شیر گرسنه بر نخجیر حمله می آوردند نزديك بود که غازیان مظفر و منصور شوند که درین
اثنای توپخانه انگریزان رسیده و از هر چهار طرف گوله ها مانند بارش باران باریدن
گرفت در این حالت غازیان از بس اضراب التواب تاب مقاومت نیاورده متفرق و پریشان
گردیده در عمارات پناه می گرفتند فوج انگریزان در این صورت پیش رفت نموده آمده
داخل شهر کابل شدند آنچه که عمارات کلان کلان بودند بضرب اتواب همه بخاك
برابر نمودند و چهار سطح بازار کابل که يك گلدسته بود از ممر انتقام مکنائن صاحب
بهادر که او را غازیان در چهار سطح مذکور آویزان نموده بودند مسمار و منهدم ساختند
و انتقام صاحب ممدوح از چهار سطح مذکور گرفتند مثل مشهور است که زور بشیر
نمیرسد ده به پالان بعد خرابی کابل جنرل مکاسل صاحب بهادر برای جست وجوی
قیدیان خود عالیجاه اشـکـیـر صا حب را معۀ فــو ج لشکر بسیار سمت قلعۀ بامیان روانه
نمود در اثناء راه سردار محمد اکبرخان چنان شبیخون بر فوج مذکور آورده تمام فوج
اجناس مودی خانه و باروت خانه همه در قبضہ تصرف سردار ممدوح آمده و در لشکر فوج
انگریز این چنین تهلکه و تفرقه افتاد که هر يك روی سوی خود ما نند شیر در غنم افتد
و گر گ در رمه روی در فرار نهادند از آنجا که چندین مرتبہ لشکر انگریز این چنین
قسم تباه و خسته حال گردیده بر قیدیان خود رسیده نتوانستند در این ضمن جنرل نات صاحب
بهادر را از سر کنار حکم دادند کـــه زود معۀ فوج خود را در غزنین رسانیده عالیجاه
شمس الدین خان را گرفتار نموده و قلعۀ غزنین را گرفته بعده طرف بامیان بجهت رهائی
قیدیان روانه شوند صاحب ممدوح به موجب حکم روانه گردید هر گاه به فاصلۀ بیست و هشت
گروه غزنین رسیده طرف عالیجاه شمس الدین خان پیغام مقابلۀ جنگ نمود عالیجاه مذکور
به مجرد شنیدن پیغام صلح بیست و چهارم ماه رجب سنه یکهزار و دوسد و پنجاه و هشت
هجری مطابق بیست سیوم ماه اگست سنه یکهزار و هشت صد و چهل و دو عیسوی معۀ پانزده هزار
تفنگ چیان و يك ضرب توپ در دامن کوهستان پنهان ساخته و دو هزار لشکر طرف شمال
بر صاحب ممدوح فرستاده و خود معۀ پنجهزار سوار جرار در مقابلۀ صاحب ممدوح آمده
در آن صووت صاحب معظم اليه لشکر خود را حکم تیاری و آمادگی داده از منزلگاه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
