Machine transcription
« 148 »
به بیدلی و نا خوشی تمام روانۀ هندوستان نمودند امرای کابل و کرد و نواح آن رعاياي
همگی مطیع و فرمان بردار حکم اولیای دولت واهالی انکلیسه بها دو شدند سر کار
اشرف همایون اعلى عالیجاه مگناتن صاحب بهادر را وزیر اعظم خود مقرر نموده بخلع
فاخره وزارت سرافرازی یافت و انتظام مهام ملك دارى دار الجنة كابل همه تفويض
صاحب ممدوح نموده و انکشاف عقود تمام مهام موقوف برای افلاطونی صاحب ممدوح
گذاشته و خود بدولت بر سریر سلطنت هم آغوش شاهد استراحت بود قانون مدعای خود را
به نغمات تدبیرات مینواخت و از گوش مالی نغمه طرازان قضا وقدر غافل که از پس پردۀ
تقدیر چه آهنگ ها بر می آیند و افواج بحر امواج انکریز که در مهم خراسان در عرض
راه زهر سختیهای چشیده و شداید مصیبتها دیده بود در ایام سلطنت او لبای دولت چند
مدت در کابل آسایش پذیر گردیده از تناول اقسام طعام از گوشت پلو و لوزينه و فالوده
و كباب وغيره و گونا گون فواکهات از قسم انگور صاحبی و خلیلی و خایه غلامان و کشمشی
ولعل وغيره که از چهل قسم میباشند نهایت شرین کام گردیدند و استخوان های اعضای
آنها که سوخته فلفل سرخ و دال و چپاتی هندوستان بودند در عرصۀ اندک قوی اندام شدند
و از لاغری روی بفربهی آوردند و از دال چپاتی هندوستان نادم و بزیان حال میگویند :
توبه کردم ازین چپاتی چار وقنا ربنا عذاب النار
غرض در آن ایام دور دور حکم اولیای دولت وصاحبان عالیشان گردیده کسی را
از رعایای مقدور نبود که انحراف حکم ورزند از آنجا که افواج انکریز و صاحبان
افواج بـاقتضای اینکه زن کابل بی یار نیست و آرد پشاور بی جوار نیست این نغمه از نیر زبان
مـــردم شنیـــده شب و روز تـوســن آرزوی نفس نـافـر جام خـــودرا در مـــیدان
شهوت پرستی میراندند و شراب بی شرمی مینوشیدند و از مهمیز کاری چابك سواران
عرصۀ انتقام که همبر عمل اجری و مرکز پرده جزائی دارد غافل رفته رفته در سنه
یکهزار و دوصد و پنجاه و سه هجری از وقوع اینچنین واقعات شنیعه در گلذار دولت سلطنت
اولیای دولت بادخزان خرابی وزوال دروزیدن آمده که شرح آن نوك ريز خامۀ ندرت
نـگـار میگردد که چون درین آوان فرمان عالیشان ملکۀ انگلستان موسومة لات
مکناتن صاحب بهادر وزیر اعظم با این مضمون شرف صدور وعز نزول یافت که از مهر
رسیدن ایشان با تفاق شا، فلك اشتباه در کابل آنچه که کوششها وجان فشانی ها ی که
در این مهم کابل نموده اند مبه رای ملکۀ جهان آرای پر توظهور افگند وحسن اوصاف
تدابير ومراسم نيك تهويز که از فکر رسا، وهوش ذکا در ین مهم بکار برده اند از تحریر
وتقرير خارج است در خور این خدمت لايقۀ خلع فاخرۀ منصب فرمان فرمائی دارالحکومت هند
وتمام ممالك هندوستان مادام الحيات در بارۀ ایشان عنایت ومرحمت گردیده است لازم
که بملاحظۀ فرمان هذا از کابل بجلدی روانه شده آمده برعهدۀ خود مامور شوند که
سرکار ملکه از حسن خدمت ایشان نهایت خوشنود خاطر و رضامند میباشد مکناتن
صاحب بهادر بصدور فرمان مذکور از پس سـرور وابتهاج در پیراهن انبساط ونشاط
نمی گنجید و بلبل زبان را در گلذار این اشعار مترنم میساخت .
ای خلق جهان امروز مبارك بمن دهيد شکرخدا که مرابخت مدد گار شد ؟
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
