Machine transcription
« 114 »
در نوای آوردند لیکن امیر موصوف در گوش سماعت نیاورده آخر صاحبان ممدوح چون دیدند که امیر ممدوح بهیچوجه در مقام سلوک نمی آید بندۀ بطریق خفا بملاقات امرای عالیقام و خوانین ذوالاحتشام وروسای کابل پرداختند هريك را بجای خود بطمع وتوقع معشوقه زر که عجب جوهری است فرح بخش که از دیدن آن طبیعت بحق در نشاط و از شنیدن نغمه چپ چپ آن سرمایه رفع ملال و کدورت است فریفته نموده و از خود ساخته ومشخص معلوم نمودند که تمامی امرا وروسای کابل راغب خدمتگذاری وجان فشانی اولیای دولت میباشند بعد این همه دریافت و بندو بست عالیجاه اسکندر برنس صاحب بهادر از کابل براه پشاور مراجعت فرمای لودیانه وعالیجاه لیچ صاحب بهادر از کابل در قندهار رسیده بملاقات سردار صاحبان فایز گردیده و بجهت انتظام امورات مرجوعه خود بخدمت سردار صاحبان مذکور بسیار ساعی شده لیکن بمنزل مدعای ما فی الضمیر خود نرسید و از خدمت سردار صاحبان قندهار رقم مایوسی حاصل نموده بزیبای خود با مرای خوانین قندهار دیده و دیده هريك خوانین را چنانچه حاجی خان کاکری وغیره را بیکحل الجواهر طمع از احمر وابیض منور ساخته و از خود نموده بخاطر جمع از قندهار بر آمده بقطع منازل داخل قلات گردید عالیجاه رفیع جایگاه حشمت و شوکت دستگاه تفرد دیوان شجاعت و بهادری مطلع قصیده همت و دلاوری امیر میر محراب خان براهوی والی قلات را ملاقات نموده و بوعدة مبلغان کثیر راه کرده افواج انکلیسیه بهادر از ملك ابهی و داد هروتان کوت خواسته عالیجاه میر ممدوح نیز بطمع جیفه دنیای بوفا انجام دادن راه بنا بر عبور لشکر از ملك خود ساخته از آنجا که صاحبان ممدوح بزور بازوی دولت تمام کاره ی مرجوعه خود را انتظام داده و تمام احوال ملك سند وخراسان دریافت نموده معاودت فرمای شدند وعالیجاه پاتنجر صاحب بهادر در حیدر آباد پیش امیران حیدر آباد تشریف آورده قانون فرمنک و دانش نواهای موافق ومخالف گوش زد امیران ممدوح نموده و عهد انجام ساخته راه عبور افواج عساکر و سامان از دریای و خشکی بگذرنامه خاطر جمع شدند از آنجا که امیران سند و عالیجاه میر محراب خان ازین غافل :
(بیت)
هر کس که مار را بدهد جادر آستین
باید کند همیشه بمرگ خود انتظار
نقل است که شخصی در عالم خواب دید که مار سیاه از شکم من عبور بنمود از هراس آن از خواب بیدار گردیده در قعر چاه فکر و تشویش فرورفت که مبادا این مار که بر شکم من راه نموده است روزی زهر در کار و بودم نماید از آنجا که شخصی در عالم خواب فقط مار را دیده بود تمام عمر به آرام نخفت چه جائیکه در بیداری اژدها عبور نماید و مردم هر خس وعام در آرام باشند ممکن نیست چندین عالم خراب و آباد خواهد نمود .
(در بیان رفتن لشکر افواج بحر امواج سرکار انکلیسه بهادر طرف خراسان باتفاق اولیای دولت و شاه محمد تیمور)
اسکندر قلم كه مالك هفت اقلیم سخن وری است از چشمه حیوان مداد سيه فام چنین بر ولایت خراسان بیان نگارش میدهد که هر گاه عالیجاه سکندر برنس صاحب بهادر از کابل مراجعت نموده داخل لودیانه گردید تمام صورت حال خراسان به پیشگاه اولیای دولت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
