Machine transcription
«۱۰۹»
دولت از جوش مرحوم عالیجاه سید محمد کاظم شاه برادر خود از شکارپور معۀ ترك
سواران شکارپور از طایفۀ افغانان وقندری سواران هندسی بادی که بدون مواجب محض
بخواهش خشك وخالی جبه های پنجه های پوشیده ومندیل های ململ ودو دامی فرنگی بسربسته
وریش ها را بروغن چرب ساخته وعمامه عاج داوه وبروت ها را برپیچ و تاب علم ساخته وشمشیر
وسپرها بکمر وشانه آویزان نموده وچون خمره کش گردن های خودرا از افتخار علم نموده
خرامان خرامان در کچهری ناظم مذکور آمده سلام می نمود آنها را ناظم مزبور روغن
بلسان خرابای اعضای خوشامد وتلافی مالیده راهی تیارگی ساخته بهمرای خود برداشته
در مقابله و تعرض اولیای دولت سرعت تمام از شکارپور روانه طرف مکان روچیان
گردیده هرگاه ناظم مذکور در ده جاکی رسیده در آنجا خبر شد که اولیای دولت
بلاتوقف از مکان اوچهان شریف فرما پست ادو کانه ناظم مذکور از دریافت این خبر
چون مار در پیچ و تاب آمده زمزمه و غشم بگفتن سخنان لایعنی نسبت بسر کار اشرف
بر جان خود میریخت و میگفت ای کاش باولیای دولت اگر مقابل میشدم میدیدند که چه
کاره ای می نمودم ترك سواران حاشیه نشین به ناظم مذکور میگفتند آری در جلادن
وجوان مردی ایشان هیچ شکی نیست ،
( بیت )
گر کندا بیش رو لشکر اسلام بود
کافر از بیم توقع برود نادربچین !
آخر ناظم مذکور از ده جاکی باز ارادۀ رفتن ادو کانه بتعاقب شاه نمود وعنان توسن
تیز گام معۀ ترك سواران مذکور جانب ادو کانه گردانید در این صورت لشکر اوزبك جوع
بر حصار وجود ترك سواران هجوم آورده بناظم مذکور التماس نمودند که معالجة بیماری
جوع يك لقمه علاج پذیرد و فساد سیری بقصد فصاد و نوك نشتر و صد جلاب رنگ نگیرد
درین وقت از سیری شکم در گذشتیم نهایت اگر بلقمۀ نانی ناشتا در یابند بسیار خوب خواهد
شد از آنجا که ناظم مذکور ماشاء الله سفرۀ همت خرد چنان گسترده دارد که گریۀ
ابوهریره را باستخوانی وریزه نانی ننواختی با وجودیکه ترك سواران مذکور بر طبق مضمون ،
( بیت )
عقدۀ امساك ميسك وانشد مانند قفل
تا ندارد آبیا کسی انگشت در کونش نکرده
پردۀ حیا را از رخ برداشته باردیگر التماس ها بناظم مذکور کردند لیکن هرگز
بلقمۀ ناشته ترك سواران مذکور نپرداخت و سفره تنگدلی را کشاده بموائد سخنان شیرین
خوش آمد آمیز هريك ترك سواران مذکور پرداخته از آنجا شکم گرسنه بشدت سرما
وباد سرد روانۀ ادو کانه شدند که افتان و خیزان بوقت وسط لیل داخل ادو کانه گردیدند
و ترك سواران از بس ماندگی منزل دراز و گرسنگی فرش زمین شده افتادند و از خود
خبر نداشتند تا آنکه قرص خورشید از سفرۀ فلك فیروز رنگ سر برآورده که چند قرص نان
در سفره پیچیده و قدری مسکه و دوغ جهت ناشتۀ ترك سواران مذکور حاضر آوردند
ترك سواران سر از خواب مانده گی برداشته سفرۀ نانی با قدری مسکه ودوغ دید با یکدیگر
نگاه کرده این نغمه را از سرنای زبان را ندند ،
ای کاسه تو تیره وديك تو سفید
از آتش آب هر دو ببریده امید
و ان خسته نشد مگر بتاب سوزان
و این گرم نشد مگر بتاب خود شید
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
