Machine transcription
سمندر خان بفتح وفیروزی کامیاب گردیده درمیدان جنگ علم فتح ونصرت نصب ساخته ونقاره فیروزمندی بلند آواز نموده جانب امیران اعلام کرده که من در مدت العمر هفتاد و دو جنگ نموده ام و در هر جنگ از کشتها پشته ها کرده ام و این جنگ هفتاد وسوم بود الحمدلله که از کشتها خالی نمانده بیاری ایزد باری وا قبال لا یزال شاهنشاهی شاهد فتح و فیروزی هم آغوش اولیای دولت گردیده و گوی فتح ونصرت از میدان ونعا من بر ده ام الحال میدان جنگ صاف افتاده هر گاه احدی از ایشان خیال مقابله دارند بسم الله این گوی و این میدان واین چاه وریسمان و این ساقی واین جام هر که هوای جرعه نوشی این باده در سر دارد و خوش باشد که این جنگ جنگ عجیب نغمه حزین دارد ومحك امتحان جلاوت مبارزین جهان است با وجود این همه نغمه خوانی احدی از امیران مذکور دوباره سرشورش از گریبان مقابله بر نیاوردند ومانند صورت بیجان حیران و پریشان این واقعه هائله گردیده بر لشکر بلوچان خود نفرین میکردند و در میدان تدبیر د واسیه مبتاخته آخر رفته رفته طرف امیران حیدر آباد رخ نهاد شدند و معالجه این عزیمت فاحشه را موقوف بر تدابیر افلا طونی امیران حیدر آباد گذاشتند
در بیان ماتم داری بلوچان کشته گان که در جنگ سردار سمندرخان
کشته شدند
دبیدفتر دیوان خانه قضا وقدر اعنی قلم سیه رقم که مضمون نویس فقرات شادی وغم است از سیه چاه مداد حزن واندوه سواد الوجهی حاصل نموده چنین مرتبه این واقعه هایله بر صفحه بیان نگارش میدهد که در سنه یکهزار و دوصدو چهل و هشت هجری بعد هزیمت لشکر امیران خیرپور وکشته شدند سران و عمدگان وغیره در ملك سند دهل ماتم داری در خانه های بلوچان از غم کشتگان بلند آواز گردیده منسوبان و اخوان وعزیزان کشتگان کلاه ها از سر برداشته و بر زمین زده ولباس های سیاه پوشیده و روی های خودرا بناخن حسرت خراشیده گریبانها چاک زده و بر سرها خاك انداخته عورتان معجر های دریده بزبان سندهی میگفتند هی هی جو جوان هو جنگ جو پهلوان هواگر نغمات ما تم داری کشتگان از قانون قلم سراینجا شود مرآئینه شرح مطول میشود بمختصر مدعای باید کوشید بهر صورت .
خدا کشتی آنجا که خواهد برد و گر نا خدا جامه بر تن د ارد
در امور قضا وقدر جای دم زدن نیست
عالمی را در دمی ویران کند اوست سلطان هرچه خواهد آن کند
امیران خیر پور بعد از چنین چشم زخم چشم حیا را بالا نمیکردند و دم بدم عرق انفعال برجبین حال خود آورده از بی تدبیری تعجیل کاری خود نادم و از بلوچان لشکر خود افسرده دل گردیده بزبان حال بیان این مقال میفرمودند .
اگر این بلوچان رستم دستان باین همه جلادت و مردانگی که دارند و غواص بحر شعور و دانائی میباشند دیده شود که عاقبت کار کجا سر کشد از آنجا که سردار سمندرخان برسند خوش رنگ فتح وفیروزی سوار گردیده فرحان و شادان نقاره زنان وشنك اتواب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
