Machine transcription
دست افسوس بهم مالیده و نمی توانست که عنان اسپ او بگیرد و آخر خود هم لاچار
گردیده و روی از رفاقت یار وفادار نگردانیده عندلیب زبان را بترانه سازی این بیت
مترنم ساخته .
سخن درست بگویم نمی توانم دید
که می خورند حریفان ومن نظاره کنم
این بگفت و در ساعت بر اسپ اجل راکب شده رخ نهاد میدان کار زار گردیده
و چند قدم پیش از غلام مرتضی شاه رفته بر ترددات دلیرانه چند نفر از پیادگان لشکر
اولیای مقتول ومجروح ساخته خود هم بضرب تیر تفنگ ها از توسن حیات بر زمین ممات
افتاده تیزرو منزل آخرت گردید ، انالله واناالیه راجعون . بعدازان سیدغلام مرتضی شاه
شمشیر برهنه بدست ولپ حسرت بدندان گرفته چون فل دهان خرامان خرامان در میدان
رزم آمده پی مقابله و مجادله از دور طعمه اژدهای تفنگ گردیده از اسپ بر زمین
غلطیده و آه سرد از دل برآورده گفت رایگان بر باد رفتم وهيچك مقابله با غداری
نکردم بعد غلطیدن سید ممدوح پیادگان روحیه برسرش رسیده سرش چون مرغ برید .
ولباس فاخره از برش کشیده وسلاحش برداشته رفتند و عده در یا خان طاهانی که ملازم
وزیر خاص امیران حیدر آباد بود از قضاء کردگار در میدان کار زار پیدا شده
برادرزاده عالیجاه سمندرخان اسپ خودرا براوتاخته بيك ضرب شمير ونیزه سرمایة حیاتشرا
ربوده از زین اسپ اورا کشیده بر زمین انداخت و شمشیر اعلی از کمرش واز نموده
برده و باز شجاعت پناه جهان خان مری معه پنجاه شصت نفر مبارزین اشجعان دامن های
پیراهن حیات با یکدیگر بسته که رسم بلوچان است بازی شمشیرها کشان در میدان جنگ
حاضر آمدند و بخوبی چنگ جنگ را در نوای آوردند و بسیاری از لشکر اولیای دولت
زیر تیغ بی دریغ خود کشیدند و داد مردانگی و همت از دست ندادند تا آنکه خود را
معه رفقا بر باد فنا داده لیکن بر شجاعت جهان خان مری جهان جهان آفرین باید نمود
اما عجب از نادانی و حماقت بلوچان که در وقت کار زار اسپان فرود آمده پیاده
شمشیر های برهنه بدست ولپ بدندان گرفته نعره زنان برسر کوه می دویدند و نا رسیده
بر کوه به تیر های تفنگ محاربین خودهارا ضایع می نمودند و نحوی آتش جنگ وجدل
در اشتعال آمده که خرمن حیات چندین بلوچان خاص و عام بر بادفنا رفته وعالیجاه فتح محمدخان
غوری وزیر پرته پیر ومیرصاحب میر رستم خان ومحبت خان مری وغیره که در تاله ولانه و آه پنهان
بودند اصلاً سر ازنالۀ مذکور بالا نکردند بلکه در وقت جنگ نقش زمین شده افتاده بودند
ونفس برنمی آوردند بامید اینکه پهلوان زنده خوش است شکر او لیای دولت که همه
سواران خراسانی و پیاده روحیله و هندوستانی بودند سلاح شمشیرها و تفنگ ها یار یت طلا
ونقره بلوچان دیده چون مجنون صحرای غمز نعشق جمال لیلی از بازبند طلا ونقره سلاح ها
گردیده دست به یغما مقتولان ومجروحان بلوچان دراز کردند و هر احدی که بلوچان چون
آهو صدتیر تفنگ خود می نمودند سران بی رحمانه بریده فرش روی زمین میکردند بعد
بعد کشته شدن امرای امیران سند چنانچه سید میان غلام مرتضی شاه و عالیجاه سید
محمد کاظم شاه وعالم خان مری و شجاعت نشان جهان خان مری که هريك شه فرد غزل
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
