Machine transcription
« ۸۸ »
ونذرانه را ادای نموده وعالیجاه سید محمد کاظم شاه که در انوقت اعظم شکار پور بود
در خدمت گذاری اولیای دولت حاضر بوده و انتظام مجموعهٔ امورات از رسائی هوش خود
بخوبی میپرداخت وامنای دولت را بندا ببر فرزانه مستعد خراسان نمود لیکن اولیای دولت
چیزی بمبلغان خرج وشتران بجهت بار برداری و بازوی عالیجاه سمندر خان درانی که پیش
والیان حیدرآباد بود از عالیجاه میر مرادعلی خان درخواست نموده عالیجاه میر ممدوح از
دادن بازوی سمندر خان عذری نکرده بحضور اولیای دولت فرستاده داد و این قصه از
قانون زبان سرائیدن گرفت که در سر کار ما بسیاری سمندرهای آتشین مزاج می باشند
ازین سمندر پروائی نداریم وهم در استمداد خرج وازدادن شتران داره دار می کرد بلکه
به پیشگاه اشرف بعرض رسانید که شتران لایق باربرداری منازل خراسان در این ملك سند
بهم نمیرسند اگر اسباب را از این ملک در گادی انداخته واقعهٔ ملك کچھی منزل انداز
شوند در آنجا بسیاری شتران سرکار اشرف موجود خواهد شد اولیای دولت از چنین
التماس میر موصوف نهایت در تعجب آمده به لیجاه سید کاظم شاه که مدشر سلام بود خاطب
گردیده که اسباب و سامان دولت سلطنه کاهی در کادی ها نرفته مگر عالیجاه میر مراد علی خان
این کلام رنگین از راه صداقت و اخلاص خود عرض میکند و یا از روی استهزا بیان داده
فی الجمله مدت یکنیم ماه مابین شاه و امیر موصوف سر خرج و شتران گفتگوی میرفت لیکن
بسبب که شتران برای چرا در صحرای عدم رفته بودند و بهیچوجه از صحرای باز نگردیدند
از بیمعنی اولیای دولت از بس خارخار شتران در انتظار توقف قلیچکهای اژدهان میریخت
و در صحرای تفکر وحیرانی می گردید و میگفت که الحال چگونه مهار اشتر از دست میر
ممدوح گرفته شود چند روز خار خار اینمعنی دامن گیر خاطر اولیای دولت بود که ناگهانی
خبر وحشت اثر واقعه هائلهٔ انتقال مرحوم میر مراد علی خان بگوش امنای دولت و هر
خاص و عام رسیده که در سنه یکهزار و دو صد و چهل و هشت هجری دست مراد از حیات مستعار
شسته ومتاع زندگانی فانی را برشتران ممات بارنموده منزل انداز سرای آخرت گردیده .
انا لله وانا الیه راجعون چون اولیای دولت باستماع این واقعهٔ هائلهٔ میر ممدوح نهایت
غمنال و اندوه گین گردیده افسوس میخورد و بیان می کرد که موحوم میر موصوف باری
دیرینه سال و ذی هوش و باران دیدهٔ شب و فراز روزگار بوده و وقت را قضا هرگز نمیکرد
الحال خلفائش سبب ایام بهار جوانی و ناز پروردگی که زرد روی خزان گلدار واقعان
روزگار را هرگز ندیده اند دیده شود که با سرکار اشرف کدام راه خوب سلوک و یا
تر کستان عدم سلوك اختیار خواهد نمود افسوس دانا مردن و نادان زیستن و بلبل زبان
بر شاخسار این ابیات مترنم می نمود :
بوقت نزع شنیدم که گفت افلاطون
هزار حیف که نادان بماند و دانا رفت
چه جای مجلس عیش است این سرای دو در
از این جهان همه یاران مجلس آرا رفت
بجای بلبل دستان نشست زاغ بباغ
دمید خار ببوستان بهار گلها رفت
این نغمه می سرائید و دست افسوس میسائید .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
