Machine transcription
٢٠٥
اهالی یوسف زائی باهم مفاهمه کردند تاایشان را باعار ویرو سازند شیخ مادانست
که این پیران جاهل از روی استناد علمی بحث نخواهند نمود لذا کاغذ پارهٔ
را بدستاری پیچانیده و بیکی از تعلقداران خود داده امر نمود در هنگامیکه بشما
اشاره شد آن را در بین مجلس بگذارید . زمانیکه مجلس تشکیل یافت و ما مقابل
همدیگر نشستیم شیخ ما از آن پیران جاهل استفسار مسائل علمی را مناسب ندانسته
خاموشی انتظار کشیدند ساعتی بعد پیر چالاك بو تیرهٔ دروغ گویان وجن گرفته گان
بدو زانو نشسته گفت : « امروز از آسمان هفتم بلائی فرود آمده که يك
سر آن در مشرق است و سر دیگر آن بمغرب آیا شما ازا ین واقعه خبر
دارید ؟ » شیخ ما از گمراهی و بیعقلی او تبسم نموده فرمود که نه آمده و نه دیده اید .
در این وقت به تعلق دار خود اشاره نمود که دستار پیچانده را در مجلس بگذارد .
از چالاك پرسید : از « زمین تا آسمان اول پنجصد ساله راه است و قطر آسمان
اول هم همین قدر میباشد باین حساب تا آسمان هفتم هفت هزار ساله راه میباشد
در صورتیکه چشم شما در مسافه هفت هزارسالهٔ راه کار کرده میتواند پس بگوئید
که در میان این چه چیز است ؟ » گفت : « میوهٔ از میوه های دنیاست » شیخ ما فرمود
تا بکشایند . حضار پارچه کاغذی را ملاحظه نمودند . آن جاهل گمراه بهر دو جهان
خجل گردید .
مناظرهٔ سید علی بنیری با بایزید انصاری
درویزه میگوید اگر شیخ مادر بن ولا تشریف نمیداشت معلوم نبود که آیا کسی
ازین مردم مسلمان باقی میماند یانه زیرا بایزید انصاری ملحد بحدی ترقی
نموده بود و به اندازهٔ در دلائل عقلی مهارت داشت که عالمی از علمای زمانه با او
تابه آخر مباحثه نموده نمیتوانست ـ شیخ ما به ارادهٔ مناظرهٔ او بايك جمعیت اهالی
سوی هشنغر روان شده و در آنجا با او مقابل شد این مرتد شکوه آغاز نموده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
