Machine transcription
فتوحات اسلامی جلد ثانی (۳۸) رسیدن جلال الدین بآمد و منهزم شدن شان
مکه و فلات و ینبوع دیده شده ابو شامه میگوید کسی که با آن وثوق داشتم بمن گفت من
آنشبرا در مدینه دیده بودم و بمن رسیده که در موضع تبما بر دستی آن خط نوشته شده بنامند سنگهای
آتش دامه در شب خورشید و ماه بتاب صورت گرفته گی طلوع مینمودند ابو شامه میگوید در دمشق برمی از ان میگاری
خورشید ازینکه نور آن بد یوارها کم رنگ می افتاد معلوم میشد عثمان بن مسکه حیران بودیم تا از قصه خبردار
شدیم قطب قسطلانی میگوید جماعتی بمن خبر دادند که آتش مذکور را از کوه های شامیه دیده ایم بلکرفی
گفت که نور آنرا از تیما دابصری که بحدث ان از شامر مثل بعد شامیه ست از مدینه دیده ام عماد بن کثیر
میگوید که قاضی القضات صدرالدین حنفی بمن گفت که پیرم شیخ صفی الدین مدرس مدرسه بصری
از زنان بسیاری شنیده که در صبح آن شبی که آتش ظهور نموده بود آنها بیاض گردن های
شتر های خود بنور آن آتش دیده بودند پس ثابت شد که این همان آتش موعود ست
و معجزه حضرت رسالت پناه صلی الله علیه وسلم باین سخن تمام و رسیدن نور آتش باین اماکن بعیده
وضوح مسداله از شده است مگر اختصاص روحیه بمسئله اینست که ظاهر ست این آتش نقمتی
بود در صورت و لباس بلا از حیث اینکه معجزه حضرت پیغمبر دلالت کننده بر صدق دعوت شان
بوده و هم از حیث اینکه سبب توبه و انابت خلق گشته بود نعمت گفته میشد اما از حیث اینکه باعث
خوف و ترس دلها شده بود بلا و نقمت محسوب میگشت امیر مدینه منوره عز الدین یوسف بن
شقحبه همه غلامهای خود را آزاد و مظالم مردم را رد نموده و خود در مسجد نبوی آمده شب جمعه پیشینه
را در مسجد بهمراه اهل مدینه و اهل شکل که حتی زنها و اطفال هم آمده بودند و گریه و زاری نمودنا
سرها را برهنه کرده یکسالیان خود اقرار و به پیغمبر شفیع خود صلی الله علیه و سلم التجامی بردند خداوند
هم بدیشان ترحم نموده این آتش نزدیک از بطرف شمال متمایل شاه انداز جبل احد بطرف شمایل جریان
خورده بقدر سه راه در آنجا بیهود خدا و ندیم مدت آنرا در از نموده بود که تا همه مردم از ان وحشت و بر
امانت کنند و برای آن شدت و عظمت داده بود تا ازان بآتش آخرت استدلال نمایند امیر شهر
یکعده سوار ا ر ا بتحقیق حال آن روانه نموده لکن اسبها بنزدیک شدن آن اقدام نمیکردند
سواران پیاده شده بآن نزدیک شده میدیدند که شراره های بزرگ از ان بهوا میزند که آن
بیشتر نتوانستند که بحقیقت آن مطلع شوند لکن امیر باین قانع نشده عزم خود را برای کشف حال جز مدون
بقدر د و سنگ دست نزدیک شده از حرارت زمین که فوق العاده بود و سنگ هایی که مثل شهر
تیز بود و آتش اندر برشان جریان و در مقابل آن شعله ها و زبانه های آتش بالا میشدند نتوانست
که بیشتر برود و میدید که آتش بمانند کوه های بلند و پشته ها متقارب سیار سنگ ها را بمثل
کف بروی گرفته بمثل دریای متواج بخروش است و زبانهایش دافع غبار بر استجال و او پینیده
همان میشود که ماه در حجاب گرفته شد و چه در همه ارجاء آن روشنی شفاف نهایتی نمانده بود قطب قسطلانی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
