Machine transcription
فتوحات اسلامی
(۲۷۰)
ذکر فتح عموریه یعنی برد
یل
العموریه شرف عتموریه ۱۲
بلند گفت که یا معشر المسلین النغیر النفیر مسلمانان جمع آمدند و عزیمت او هم نمود فاعیان و واش گفت که یا امیرالنوم
عموریه بهترین شهر نصاری است طر قسطنطنیه شرف و اعز میداند هرگاه باید بقصد عموریه رویم ساختگی بایست
بنائیم پس معتصم به تهیه اسباب حرب کوشید و اسلمہ و قوای غیر معهودہ ترتیب داده بشوکت تمام روانه سفر شد
عسکر خود را سه فرقه گردانیده هر فرقه را از سمتی بارض روم فرستاد پس خباب مع دند بلا ر روم را کشتند
خلق بسیار را سوخته مساجد را تا بانفوریه رسیده جمع گشتند عموریه را محاصره کرده منجنیق ها نصب نموده است
عموریه در غایت حصانت و محکم بود این جهت فتح آن طول کشید حضرت شیخ محی الدین ابن عربی در کتاب مسامحوم
فتح عموریه آورده که معتصم در سنه دو صد و بیست و سه دماه رمضان عموریه را فتح نمود و سبب فتحش آن بود
که شخصی آمده نزد معتصم ایستاد و گفت یا امیر المومنین عموریه بودم کنیز کی را دیدم از مسلمین در غایت میوت
و سیرت را از حجل نصاری بیاد دست گیری اسیر بود و آن کبر بر روحی او طپانچه میزد کنتیر یک فریاد کرد
و معتصمام و گفت که اگر معتصم قدرت دارد بر اسب ابلق خود بیاید و تر ا نصرت دهد و از دست
من برهاند این کلت و بردل کنیزک زیادت کرد معتصم بر برآمد و گفت عموریه در کدام طرف است و راستا
کرد و کفت به این طرف است معتصم بر خواسته در و انطرف نموده کفت ایک ایتھا التجاریه یا ر المعتصم قد اجاب
پس بگفت تا دوازده هزار ابلق سوار تجهیز و ترتیب داده بقصد عموریه نمود و هم درین باب ابو تمام طائی
قصیده انشاد کرده که یک بیت از آن این است۔
لصمت معو تا ر طببه اقا بھر قست ابه کاس الکری فیز صاب بخر و العرب
یعنی خواهرانی آواز قاره ها یعنی نرمی بر انداز جام
خواب کننده
زین کننده قلب را
چون بعموریه رسید سخت محاصره کرد، مدت زیادی گذشت و فتح میسر نشد پس جمع نمود نجمین را و
استکشاف نمود ایشان کفتند را اسب از امین اراه و تاریخ فلک معلوم میشود که فتح این شهر حاصل بخود
مگر در ایام پختگی انگور و انجیر معتصم از سخن ایشان غمناک شد مدتی متردد و آزاد و بد چنین طهر رجا
سوسان در میان لشکر خود میکشت ناگاه خیمه آهنگری رسید که برای ستوران نعل میحاست
و پیش روی وی اسیری بود اقرع و قبیح صورت و گرزی بدست داشت به بر نعل میزد و
علی وجهه المعتصم معلش کفت ای احمق چه میکوئی و با امیر المومنین چه کار داری گفت ای است
به سبب او شخصی بی تدبیر است و مدت چندین شهر را محاصره دارد و فتح کرده نمیتواند اگر مرا
صاحب ناز سازد و اختیار، پشت وی نجواهد کذاشت الا در شهر عموریه معتصم چون قصه غلام
بشنود در تهی رفته علی الصباح غلام را نزد خود طلبید و گفت ای غلام با دواری که دیشب پش
میکفتی کفت علی ای امیر کشور و سخن من حق است تر را رضیه نخواهد شد مکر مزوالی کردان حسین فتح ترافهم
کنت الی کردم ترا انچه میکونی در خلعتش بخشد و طعت داد غلام از میان تیراندازان جماعتی را که
بطن تیر اندازی ماهر بودند جدا کرد و در یک بدنه شهر استا دو بر روی بدنه از اول تا آخر خط سیاهی نما
چوب مقدار سه شیر مینو با جوانان گفت تیر ہا را انخط متجاوز کند سپس خطار و داد و آردن تیر ها جدا
تیر بارا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
