Machine transcription
( صفحه ١٦٠ )
كابل
( شهره چهارم و پنجم )
بحمد الله خوش دیدیم دلهای عزیزان را
که میبینند بايك شوق و ذوقی این چراغانرا
درین ایام می زیبد مسرت هر مسلمان را
چسان آخر ادا سازیم شکر لطف یزدان را
کز استقلال زینت داد این خاک منور را
بدنیا تا مور تر ساخت افغا ن دلا ور را
سرت ای نادر افغان ز خواب ناز بالا کن
شهیدان وطن را در جمال خویش شیدا کن
صفا و زینت این جشن را آخر دو بالا کن
حصول جوهر شمشیر خود اکنون تماشا کن
که مارا ضرب شمشیر تو استقلال بخشیده
به جنگ تل همه مردا نگیهای ترا دیده
اگر چه در غم هجرت بسی خونین جگر بودیم
بهر جا نقش پایت بود چشم خویشتن سودیم
ولی در سایه اقبا ل نور چشمت آسودیم
بود ظاهر که ما افغانیان بسیار مسعو دیم
ندیده هیچ دیده اینچنین شاه جوان بختی
بدنیا نیست مانند جنا بش وارث تختی
وطن آباد باشی شهر یار نوجوان داری
چو شخص صدراعظم حامی بس مهربان داری
بمثل فاتح کابل وزیر نكته دان داری
چوشه محمود غازی نيزيك شير ژیان داری
جوا نان رشید عسكرت نصرت قرین باشد
باجرای امو رت را هبر شرع مبین باشد
استقبال از جشن
از طبع جناب بیتاب
زتر تیبات جشن فرحت افزا
ز پیش ارگ تا حد سیه سنگ
چمن گردیده فرش از مخمل سبز
بود در وازه های جشن هر سو
چنان طياره باشد گرم پرواز
چومژگان در نظرها صف کشیده
از و تا سامعین گردند محظوظ
به پیش رادیو هر يك بنوبت
بهر جا برق مانده تار الفت
گروپ رنگ رنگ بیشمارش
شده حسن چمن اکنون دو بالا
به پیش دیده آید صد تما شا
پای انداز میهمانان سرا پا
ورود دوستان را چشم بر راه
که گوئی هست ایشانرا پذیرا
دکانهای بزرگ پر زاشیا
بو د هر گونه خواننده مهیا
بطرز خود نماید ساز و آوا
پی تنویر و تزئین سركها
نماید همسریها با ثریا
٤٦٠
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
