Machine transcription
( صفحة ١٤٥ ) ارمغان بدخشان ( سال ششم )
ابوالفيض، حضرت:
محمد سعيد ، ملقب و مشهور به حضرت از اهالی « سر شهر بهارستان » بدخشان است ، در حدود سنه ١٠٥٠ امرار حیات داشته تاریخ ميلاد و وفاتش به طور واضح معلوم نمی شود این قدر از شرح احوال خود ابوالفيض مستفاد می گردد كه که مشار الیه در معیت « سلیمان شاه » حكمفرمای دوره ملوك الطوایفی بدخشان به تسخیر چترال عازم شده و بعد از تصرف بر حدود چترال ریاست امور ادارتی « كنجوت » از طرف سلیمان شاه برای مذكور مفوض گردیده و چندی دران دیار بسر برده بالاخره در موقعیكه « كامران حسن » برادر سليمان شاه ، بر عليه برادر خود اقدام به جنگ نموده او را مغلوب نموده ( ١٠٥٠ ) و مملكت را به ید تصرف خود درآورد ، حكام جدید از طرف خود بهر طرف ملك مامور و عاملین دوره برادرش را معزول نمودن گرفت . ابوالفيض ، از خوف کامران حسن فرار اختیار کرده از راه پامیر بطرف ترکستان شرقی غربیت نموده ، متباقی عمر را دران ديار بسر برد وبالاخره ، در شهر کاشغر برحمت ایزدی پیوسته در آنجا مدفون گردید .
حاجی قتلو .
ابوالفيض موصوف را اصلاً از کاشغر محسوب میكنند ، اما درین مسئله كه ابوالفيض حضرة بدخشی است هیچ جای شبه واعتراضی موجود نمیباشد برای ثبوت بدخشانی بودن ( حضرت ) و به تذكار مقام فضل و کمال ادبیانه او این غزل ملیحش را انتخاب و بمطالعۀ قاریین محترم ارائه می دارم .
فلك آواره ز كهسار بدخشانم کرد همدم ناله و فرياد غريبانم كرد
منکه چون بلبل نالان بچمیدم بچمن زچه صياد قضا بسته زندانم کرد
داشتم خاطر جمع از غم آشوب جهان ذوق پابندی زلف تو پریشانم كرد
سبب وصل چو پروانه نثارت نشدم عشق در مشهد هجران توقربانم کرد
شب بياد كمرت کرد خیالم جولان
دیده ام موی کشید آخر و گریانم کرد
استعمال ( تشبیهات مطلقه ) در مصرع سوم و پنجم وتذکار ( مبالغه ) در مصرع چهارم با آن همه تناسب و تلازم مخصوصه ( بدیعه ) که در طرز سخنوری حضرت موجود است خیلی جذاب ودلفریب بوده و به ترتیب موزنی به ادای آن پرداخته است .
٤٤٥
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
