Machine transcription
( صفحهٔ ٨٩ ) شیر بامیان و شارغرجستان ( سال ششم )
بدیشان نیز نوشت که بسهم خود عده وعده فرستند ایشان عصیان گونه ای نمودند سلطان
بجنگی که در پیش داشت رفت و چون مظفر و فیروز باز گشت از نو بشار شاه نامه
نوشت و با طاعتش خواند و امان داد لکن ایشان در عصیان ماندند سلطان محمود
حاجب کبیر خویش ابوسعیدالتونتاش و والی طوس ابوالحارث ارسلان جاذب
را با سپاهی بسیار بتصرف غرش فرستاد و پس از چند فقره پیشرفت که لشکریان
سلطان را حاصل شد ابونصر پدر سر باطاعت پیش آورد و از حاجب امان خواست
و از فعل پسر خویش برأت جست التونتاش او را بهراة فرستاد و روی بقمع پسرش
آورد شار شاه در قلعه ای که زمان ابوعلی سیمجور گفتیم که بدان پناه آورده
بود متحصن گردید لشکریان قلعه را در حصار آوردند و منجنیقها بپا کردند و
دیوار قلعه را کوفتند و وی را اسیر نمودند و هر چه در قلعه بود بتصرف آوردند
و او را شکنجه کردند تا پنهانیها را نیز بروز داد و خراج غرش را با بوالحسن منعی
مقاطعه دادند و قلعه را بکوتوالی سپردند و باز گشتند و اسیر خود را بغزنه بردند
و با مر سلطان چوب بسیار بزدند آنگاه پدرش را از هرات خواستند و سلطان
بعین عنایت بدونگریست و املاك خاص آن دو را بنام خود ازیشان خرید و
بفرمود که بهای آنها نقداً دادند تا برای معاش خود چیزی داشته باشند
و شمس الكفاة احمد بن حسن میمندی شار ابونصر را در سایهٔ مرحمت خویش گرفت
تا آنکه در سال ٤٠٦ در گذشت .
٨٩
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
