Machine transcription
( صفحه ۶۷ ) رحمت بدخشی و دیوان او ( سال ششم )
گفت مهرم را کجا جا داده گفتم بجان گفت در عشقم کنون بگذر ز سر گفتم بچشم
گفت محزونی چرا گفتم که از یاد رخت گفت پس خون گریه کن ای بیخبر گفتم بچشم
گفت خالم چیست گفتم من سویدای دلست گفت نی نی نقطه نور بصر گفتم بچشم
گفت چشمم دین و دل می برد گفتم که بجان گفت جان دادی دمی بر ما نگر گفتم بچشم
گفت میگن گریه بر خاك درم گفتم مدام گفت با مژگان بروب این خاك در گفتم بچشم
گفت رحمت جای من داری کجا گفتم بدل
گفت نی نی به ازین بر گو دگر گفتم بچشم
باستقبال صائب : -
زبس من وحشت ایجاده باشد هیچ آرامم کند شوخی بسان چشم آهو در نگین نامم
نسازد صیدخود مرغ دل وحشت پرستم را فلك ار گردش چشم پری گر میکند دامم
چو موی چینی از یاد نگاه سرمه آلودی فغان میخواستم از دل برآرم سوخت در کامم
زیاد قامت شوخ قیامت جلوه نیرنگی چو طاوس گلستان غرق گشته اند امم
نگار شعله بالای بگفتا میکشم زارت خوش آنروزی که این آغاز انجامد بر انجامم
خمار آلوده سرشار صهبا ساز ایماق برد مهر تا با خمیازه ایجاد لب جامم
جواب آنغزل این باشدی رحمت که صائب گفت
نگین را در فلاخن می نهند بی تابی نامم
غزل بی نقط :
در دهر اگر همدم دلدار مدامم در آه والم وصل همه کرده حرامم
در دهی مرا داد ملك ملك دو عالم دادم همه را در ره دلدار کرامم
در طره طرار مده راه دلم را رحم آر که آلوده در درد دوامم
دلدار مرا در الم و درد در آورد دلدادم و دلدار کرم کرد مرامم
رحمت گل و مل حاصل دو لعل دلارام
کو وصل که دلدار دهد حاصل کامم
غزل ذوقافیتین : -
تا کشود آن سیمتن از کاکل تا تار تار از کمال کفر من روئید از زنار نار
تا بکی بندی تو بر قتل من مسکین کمر رحم کن دامن کشان مگذر تو بر اغیار یار
٦٧
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
