Machine transcription
عشق ووظيفه يا شب اخير
می نمايد... همین جهاز شما را واپس به استانبول هم میرساند. در براقیل دو روز می ماند . در بازگشت شما راجع به خانمی که باشما رفاقت خواهد داشت به کابینتان جهاز گفته شده برای شما تکلیفی نخواهد بود...
فاروق در بين يك هیجان بزرگی میلرزد... از فرط مسرت چشمانش پر اشك ميشود... نزديك است ما ندطفلی بګريد!..
شخص نووارد با همان خون سردی ولا قیدی به سخن خود ادامه میدهد :
اينك كاپیتان! این هم پاسپورت شما... كه به اسم يك نفر نجار چوب مباحث می نماید !.. بمقابل هر پیش آمد میگوئید كه من یكی از ترك های (قبر یس) هستم و از يك مدت زیادی باينطرف بين (قبريس) ابراقيل ، استانبول به تجارت چوب چهار تراش مشغول میباشم. اگر تحت کدام كنترول واقع شويد، با وجودیكه کاپیتان جهاز از شما حمایه و محافظه خواهد كرد مگر این نكته را فراموش ننمائید !..
دفعتاً اشك های چشم فاروق روی رخسارهایش سرازیر میشود.
- تشكر، خیلی تشكر ميكنم!..
شخص مذكور پاهای خود را بيك دګرزده سلام میدهد :
وظیفه من عبارت از همین بود کاپیتان !. فراموش نكنید بروز چهارشنبه ساعت ١١ بجه از بندر سرکچی حركت ميكنيد!..
يك دقیقه مكث نموده با صدای آهسته میگوید :
- کاپیتان !.. حال امر شفاهی که از طرف وزارت دفاع ملی آورده ام بشما ابلاغ می نمایم، لطفا نوت بگیرید :
بازيك لحظه سکوت کرده و چنین میگوید:
- بعد از ١٤ روز یعنی فردای آنروزيكه به استانبول میرسید ساعت ۹ قبل از ظهر برای حركت بطرف انادول بوزارت اثبات وجود نمائید !..
در ختم این جمله با شارة سر سلام داده بر می گردد. و از راههای باريك باغچه كه با سنگ چل های كوچك فرش است گذشته در راه فارغی كه در وسط جلگه سرسبز امتداد دارد از نظر غائب میشود...
...
٢٠٠
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
