Machine transcription
عشق دو طبقه یا شب اخیر
فاروق دفعةً خود را در آغوش مادرش پرتاب میکند، قواپای خود را بگردن او حلقه کرده و بگریه میشود:
- مادرجان !.. مادرجانم !.. ازین جا برویم !.. جائی برویم که دریا نباشد، ستاره ها در آسمان ندرخشد !.. این ساحل، این دریا، و این افق تماماً ایزائیل را بخاطر من می آورد !.. دیوانه میشوم مادر !.. هستی خود را گم کرده ام !.. بگیر مرا وازین جا ببر !.. چه میشود عذر میکنم ! التجا میکنم مرا ازینجا ببر !..
خانم پیر درحالیکه گریه میکند انگشتان خود را بروی فاروق میگرداند واو را نوازش داده میگوید:
- فرزندم !.. عزیزم فاروق !.. قدری صبر کن !.. درحالیکه تو خواسته باشی میرویم، جای دیگری میرویم، تو آزرده مباش کمی تحمل کن !..
فاروق سر خود را بلند کرده و از پنجره بیرون را تماشا میکند تپه های مقابل تاريك شده !... آهسته آهسته ظلمت شب افق را تاريك می سازد. دفعتا سر خود را روی سینه مادرش می گذارد. با صدای گرفته میگوید:
- مادرجان می ترسم !.. هروقت که هوا تاريك میشود، ظلمت شب اطاق را تیره می سازد فوراً همان شب موحش بخاطرم می آید، در مغز سرم فشار ... در رگهایم سوزش و در قلبم آتش در میگیرد !.. مادر می ترسم !.. از خانه های تاريك و از شب های تاريك می ترسم !..
خانم پیر با شفقت و مهربانی موهای سر او را نوازش میدهد:
- حق بجانب هستی فرزندم !.. يك شب خیلی دهشت ناکی را در حیات خود گذشته ائی !.. کوشش کن که فراموش نمائی ! . . آهسته آهسته آن تصورات را از ذهن خود دور کن !..
- مادر چطور فراموش کنم، ممکن ندارد تصورات آن از ذهن من دور شود !.. مادر تو نمیدانی که بچه اندازه مدهش بود !.. گمان میکنم رشته های فکرم تماماً گسسته و در کارگاه خیالم پردة ملونی آویخته اند که هردم نظرم به آن مصادف میشود و در آن همان چهره های وحشت انگیز و وضعیت رقت بار را می بینم !.. هیچ گاه فراموشم نمی شود و از حافظه ام دور نمی گردد !. اوه مادر جان این اضطراب مرا می کشد !.. يك روزی بی سرو صدا خواهم مرد !..
_ ٢٤٧ _
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
