Machine transcription
عشق ووظیفه یا شب اخیر
علاقه مند بسازد !...
ضابط خود را راست کرده میگوید؟
ـ چه گفتی ماریا؟..
ـ هیچ تلاش نکنید!.. به بینید من چقدر نرم و با خونردی شروع به سخن زدن نمودم!.. شما هم همین طور باشید!..
ـ ماریا چیزی در دل داری !.. رجا میکنم قدری واضح تر بگوئی !...
دختر خیلی لاقید و خون سرد معلوم میشود :
ـ چیزی را که میخواهم بگویم ، تنها اینست که ، امشب شما را نمیگذارم بروید!..
ـ گفتم امکان ندارد ماریا !.. هنوز نفهمیدی ؟..
ـ پس محقق میروید؟...
ـ بلی میروم!..
دختر دفعتاً ساکت میشود... دستهای خود را بزانوهای خود گذاشته آهسته آهسته ایستاده میشود ... دست های ضابط را گرفته بطرف خود میکشاند...
ـ خوب طوریکه میخواهید، فاروق ... ولی بیائید قدری با هم بنشینیم !.. بعضی چیزها است که باید بشما بگویم !..
کپاپیتان بساعت دیده میگوید:
ـ ماریا ساعت از ۱۱ گذشته .. باید من زودتر بروم ! . .
ـ میگویم بیائید ! . . زیرا هر دقیقه امشب برای من بقدر يك سال قیمت دارد ! . . بیائید بیائید . . . به سخن های من گوش دهید ! . .
هر دوی شان روی آرام چوکی قرار می گیرند . . . دختر گریه میکند . انگشتان ضابط را در بین دستهای خود گرفته است . . .
شعاع کمرنگ مهتاب از پشت پرده های پنجره داخل خانه را روشن کرده . . . روی گندمگون دختر در پرتو این شعاع خفیف خیلی قشنگ بنظر می آید . . .
ـ فاروق ! . . .
صدایش مثل اینست که از گلوی فشردهٔ بیرون شود . . . بعد با وضع پر اضطرابی
ـ ۲۰۰ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
