Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
- فاروق بی ! حالا ساعت هفت و نیم است مسافه بین استحکامات ما و شهر (برائیل تخمیناً)
از ٤٠ - الی ٥٠ کیلو متر بیش نیست شما اگر اسپ را خیلی تند برانید میتوانید
در ظرف ٨ ساعت رفته و باز بیائید درین صورت هیچ در آنجا توقف کرده
نمی توانید !...
- جناب کندک مشر ! نیم ساعت توقف برایم کافی است.
- الله ... الله
- خیلی مهم است کندک مشر صاحب !.
کندک مشر زهر خندی کرده میگوید:
- بگو ببینم، فاروق! این کار مهم چیست که اینقدر بی قرار هستی؟..
- جناب کندک مشر !..
کندک مشر ، دست به بروت های دراز خود برده در حال خنده میگوید:
- کدام تحفه قابل ملاقات هم است یا نه؟
- اگر پرسیدم آزرده مشو ! میخواهم بدانم که بدرد میخورد؟..
- جناب کندک مشر !..
- خیلی خوب، چون برفتن اصرار داری برو !... ولی باید پیش از سپیده صبح اینجا
باشی !... فراموش نکنی که عسکر هرگز از بالای وظیفه خود دور مانده
نمی تواند ! ...
چشمان سیاه ضابط از خوشی برق میزند ... از مسرت زیاد میلرزد !.. پاهای خود را
يك بدیگر زده میگوید:
- جناب قوماندان تشکر میکنم .
در حال با قدم های تندروان میشود... در نقطه که سیم خاردار احاطه استحکامات
تمام شده يك نفر عسکر جلو اسپی را بدست دارد. ضابط بالای اسپ جهیده و بعد از لحظه
بسرعت برق مانندی از نظر غائب میگردد.
- ١١٧ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
