Machine transcription
(٤١٨)
زمانیکه اسکندر در فکر تسخیر آن بود پیر مردی با دو پسرش نزد او آمده
طلب پاداش کرد تاره کوه را بایشان نشان بدهد . اسکندر در حال وعده داد
و گفت هشتاد تالان باو بدهند و یکی از پسرهای او را بقسم گر و نگاهداشت
و مولی نوس Mullinus منشی خود را امر داد که با عسکر سبک اسلحه مقدونی از بیراهه
بالاروند و دشمن را اغفال کنند. پای کوه مذکور وسیع است ولی هر چه بالا
تر میشود باریکتر میگردد . از یک طرف آن رود سند میگذرد و در طرف دیگر
دره های وحشت آور دارد . اسکندر برای اینکه یورش کرده بتواند لازم دید دره ها را
پر کنند بنابران امر کرد از جنگلهای آن اطراف درختان را قطع کنند
و در آنجا بیندازند و باینصورت هفت روز کامل این کار طول کشید . چون
ازین کار فراغت حاصل شد امر بیورش داده شد اسکندر و لشکر باق حمله
سختی نمودند . بسیاری از مقدونیها پرت شده برودخانه سند افتادند و هلاک
شدند . چون مقدونیها دیگر بالا رفته نتوانستند قلعه نشینان سنگ های
بزرگ را برایشان غلطانیدند و ایشانرا عقب راندند دو نفر از سرداران اسکندر که
ببالای قلعه رسیده بودند در جنگ کشته شدند. مدافعه موثرانه اهل قلعه اسکندر را
ناکام ساخت . آنگاه امر داد که عقب نشینی کنند و دست از حمله بردارند
اسکندر با وجود یکه ناکام و مایوس شده بود اما باز هم نمیخواست مایوسی خود را
اظهار دارد و چنان وانمود میکرد که در فکر گرفتن آنست و پلان می سنجد .
کوه نشینان که هنوز دشمن را در پای کوه متوقف میدیدند تصمیم به تخلیه کوه کردند
«کنت کورس» میگوید که مدت دو روز چنین وانمود کردند که از فتح خود
غرق شادی هستند زیرا آواز دهل در تمام شب شنیده میشد شب سوم خاموشی
قلعه را فرا گرفت ولی آتشهای زیاد روشن شد . اسکندر «بالا کروس Bajacrus را
فرستاد که خبر بگیرد. «بالا کروس» رفته خبر آورد که مردمان کوه را تخلیه میکنند
و فرار می نمایند . اسکندر چون از فرار آنها خبر شد فرمان داد که تمام سپاهیان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
