Machine transcription
فصل سوم
شدیم چنانچه قبلاً اظهار داشتم (سردار محمد امین خان) را که در قندهار کشته شارم
(سردار محمد شریف خان) را اسیر کرده بود در این وقت همین (سردار محمد شریف خان)
را فرستادند که در خوتهم دره با من بجنگد ولی همینکه کاغذی از طرف عمویم با در سیده
آمد اطاعت عمویم را اختیار نموده از ملاقات برادرش مسرور گردید (امیر شیر علیخان)
اینقدر کو تاه فکر بود که همچو اشخاصی را میفرستاد که با هواخواهان برادر مقتولش جنگ نماید
(محمد شریف خان) لشکر خود را مرخص نموده آنها بکابل مراجعت نمودند من داخل تو تم
دره شده از راه چاریکا بصیغ آباد رفتم در این وقت زمستان فرا رسیده قرب
یک ذرع برف بزمین افتاده بود باستعانت لشکر سواره راهی در برف احداث نمودیم که شتر
گذشته و برف را کوبیده راهی بجهت گذشتن افواج پیاده پیدا نمودند در آخر همه
توپها را با کمال مشقت از روی برف گذرانیدم بقدری این مسافرت صعب بود که روزی
بیشتر از دو فرسخ نمیتوانستیم راه برویم خیلی کم طی مسافت مینمودیم بالاخره ار زفان حام
گردیدیم لشکر (امیر شیر علیخان) در خواجه اقامت داشت من کوههای زغال را
مغتنم دانسته لشکر خود را بالای آنها اقامت دادم لشکرم تا چندی در اینجا بوده
منتظر حرکت لشکر دشمن بودند ولی از طرف دشمن حرکتی ظاهر نشد یک روز بوسیله دوربین
دریافتم که بجهت حفا طت حمله که از خارج بطرف کابل شود هیچ اقد اماتی نشده است
آنشب را راحت نموده صبح روز دیگر کا غذی از پسر(امیر شیر علیخان) که در کابل
بود من رسید نوشته بود معتمد مینمایم پدر شما را از محبس تخلص داشته ولایت ترکستان
را بشما واگذارم مشروط اینکه تا چهل روز دیگر بکابل حمله ننمائید من هم این شرط را بجهت
مقبول نمودم اولاً جنگ کردن در این برف زیاد خیلی اشکال داشت ثانیاً اگر بوعده خود
ایفا نمایند ما میتوانیم در بهار ببلخ مراجعت نمائیم در این اثنا من (سردار محمد رفیق خان)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
