Machine transcription
فصل ششم
(۱۶۵)
یک کله قند بزرگ و خوانچه های شیرینی گذاشته بودند پس از اینکه میر با بعد از تعهدات
دوستی بدوش یکدیگر خلعت انداختند (میر بابا) طنزا بمن گفت حالا که ما دو برادر دست بدست
دادیم میتوانیم این کله قند بزرگ را بین خود تقسیم نمائیم از اظهار مشارالیه دریافتم مقصودش
نسبت بمن است گفتم این کار خیلی مشکل است و حکم دادم کله قند را ببرند بعد از چند ساعت از
نزد آنها بیرون آمدم ولی پریشان بودم که شاید مخالفت من مشغول اقدامات بوده باشند
هر روز تاکید در حرکت میکردم و آنها عذر میآوردند در اینوقت رقعهجاتی را که قبلا در بغلان
داده بودم بدست صاحبمنصبان نظامی رسید . (غلام حیدر خان) اطلاع دادند که نمیتوانیم
(بامیر سلطان مراد) جهاد نمائیم زیرا که مشارالیه دوست انگلیسها میباشد (غلام حیدر خان)
خیال کرد که این بهانه خوبی بجهة متصرف شدن ولایت (میر سلطان مراد) میباشد
دیگر گمان میکرد چون من بهمین نزدیکی بآنها هستم خائف خواهم شد که مبادا لشکر او بمن حمله بیاورند و
احتمال دارد اهالی بدخشان مرا دستگیر نمایند یکهذا مشارالیه پسر برادر خود را با پنج فوج پیاده
نظام و هزار و دویست سوار و پنج باطری توپخانه (هر باطری شش توپ سی عراده توپ میشود)
بکمک (میر سلطان مراد) فرستاد وقتی این لشکر وارد (تالقان) شدند سوارهای لشکر
بین خودشان مذاکره کرده میگفتند باید (میر سلطان مراد) را تنبیه نمود زیرا که عبدالرحمن خان را
راه نداد بیاید با ما شامل شده بجهاد انگلیسها برویم (میر سلطان مراد) از این فقره مطلع
شده (بمیر بابا) و (میر محمدعمر) نوشت عبدالرحمن خان را بیشتر ازین نزد خود نگاه ندارید والا
لشکری هم از شما و من تلافی خواهند نمود کاغذی هم از (میر سلطان مراد) بمن رسید نوشته بود
بقطغن بیائید حاضرم از شما پذیرائی نمایم چون در باب مراسله که (میر سلطان مراد) (بمیر بابا)
و (میر محمدعمر) نوشته بود اطلاعی نداشتم از وصول این کاغذ خیلی متحیر شده خیال کردم
(میر سلطان مراد) در باب رفتن من قبلاً اعتراض داشت حالا چطور شده است تغییر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
