Machine transcription
فصل ششم
(۱۶۲)
پذیرائی کردند بسوارهای خود اشاره کردم آمدند بمن ملحق شدند متفقاً سچت کنان روانه شدم
بسوارهای (فیض آباد) گفتم شنیده ام شما سوارهای خوبی هستید میل دارم اسب تاختن شما را
ببینم سوارهای مذکور مشغول اسب تاختن شدند من بزبان افغانی بهمرهان خود گفتم دو (میر
بابا) را بگیرید باین قسم میرفتیم در (میر بابا) در وسط ما بود تا اینکه وارد (فیض آباد) شده بهمراهان خود
حکم دادم که قلعه را متصرف شوند وسی سوار را (بقر اولی دروازه) مقرر کردم بعد از سه روز
کاغذی از (غلام حیدر خان) بـ(میر بابا) رسید که چرا مرا اسیر نکرده و نزد او نفرستاده است
کاغذ دیگری هم از امیر بخارا با خلعت و چهار رأس اسب یراق طلا بمشارالیه رسید اینیخدا
نوشته بود (جنرال غلام حیدر خان) هوا خواه من است و تعهد کرده است این ولایت
بمن بسپارد لہٰذا باید فوراً عبد الرحمن خان از روسیه فرار نموده است بگیرید و او را بقتل رسانید
قصاص نخواهد داشت (میر بابا) که معتقد بخدا نبود و فقط معتقد مردمان متمول و اموال آنها بود انا
بدخشان را بمخالفت من اغوا میکرد روزی آمد گفت بیائید بشکار برویم که اینجا کبک زیاد است
قبول کردم ولی از او پرسیدم چنانچه قرار شده است لشکر چه وقت حاضرند با من بروند جواب
باید بیست هزار اشرفی بمن بدهید تا بمردم رشوه بدهم که لشکر حاضر شود گفتم پولیکه دارم است
خرج جنگ با انگلیسها نگاه داشته ام و سوارهائی که رشوه بگیرند و بجهت خدمت با من بیایند
لازم ندارم زیرا که فعلاً ده هزار نفر اهالی قدغن و ده هزار اهالی رستاق دور من جمع شده اند
و همینکه وارد کابل شوم ہزار ہا مردم افغانستان با من ملحق خواهند شد در واقع صند و قنا
میر احمق خیال میکرد پر از طلا میباشد پر از فشنگ بود و این وقت در همه دنیا فقط دارای
یکہزار اشرفی بودم خلاصه تپه شکار دیدیم ولی چند نفر از بدخشانیها مرا متنبہ نمودند که میریا
نسبت بشما خیال خیانت دارد و باو پیروسر کرده ہای خود قراردادها است فردا شما را دستگیر
و بقتل برساند پس از استماع اینفقره بسی نفر از همراهان خود حکم دادم با من بشکار بیایند و
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
