Machine transcription
فصل ششم
۱۵۹
(غلام حیدر خان) از طایفه وردک در زمان (شیرعلیخان) بمنصب کرنیلی ارتقا یافته (جعفر
خان) با مارت رسید مشارالیه همین منصب را داشت زمانیکه (محمد یعقوب خان) پسر (؟)
کیوناری) را بسمت سفارت بکابل پذیرفت (غلام حیدرخان) را فرمانفرمای بلخ مقرر را
این (غلام حیدرخان) در این ماموریت تازه خود (غدیرخان غزل باش) را حاکم شبرغان
و (غلام محی الدین خان ناصری را حاکم (سرپل محمد سرور را حاکم آقچه مقرر کرده بودند وقتی پسر
عموهایم (محمد سرور خان) و (اسحاقخان) و (عبدالقدوسخان) وارد ترکستان گردیدند
(غلام حیدرخان) دو سه هزار سوار قزل باشیه را بدون اطلاع مردم مخفیانه فرستاده که اینها
را دستگیر نمایند پسر عموهایم قبل از وقت مطلع شده چون قوت جنگ نداشتند راه بلخ را
گذاشته بطرف شبرغان رفتند و ازین راه بکحاکم شبرغان که قزلباش بود کاغذی نوسته
و احتمال دارد حاکم مذکور بانها امید مددی داده باشد چرا که وقتی اینها وارد شبرغان شدند
از شب خیلی گذشته و تاریک بوده است (سرورخان) اراده کرده بود بشهر رفته حاکم را
ملاقات نماید برادرهایش مشارالیه را از این اقدام بعقلانه منع کرده بودند ولی مصلحت نکرده
نوکر خود (شربت علی) نام غل نموده گفته بود مرا بگذارید بقلعه بروم والا شما را بجلگه نخواهم زد
علیهذا مشارالیه ونوکرش تنها بقلعه رفتند بدروازه شهر وارد ووق الباب کردند پیربان
ند کیستید جواب داده بود کاغذی از (جنرال غلام حیدرخان) بجهت حاکم شبرغان
آورده ام فوراً آنها را داخل دروازه نموده اند ولی غزائل (سرورخان) را نشناخته از او
پرسیده بود مقصود شما از داخل شدن بشهر چیست مشارالیه از اراده خود او را مسبوق
نموده قراول گفته بود از اینجا برگردید و الا حاکم شما را دستگیر خواهد نمود و اگر فردا با سوارهای خود
بیائید من و اهالی اینجا بشما اطاعت خواهیم کرد از آنجائیکه ضمناً (سرورخان) شنیده بود بدین
لاگرفته ام اعتنائی باین حرف نکرده گفته بود حاکم اینجا مرا دعوت نموده است میروم دست
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
