Machine transcription
فصل ششم ۱۵۵
از ورود خود بخواجه کلکون اطلاع دادم البته مطالعه کنندگان بخاطر دارند که این میر برادر
پدر زنم میباشد بعد از فرستادن مراسله مذکور عازم (سورچه آب) که یکی از قلعهجات
کناره (رود جیحون) و در مقابل (رستاق) میباشد گردیده بعد از مسافت دو روز وارد آن
قلعه شده روز سوم از (رود جیحون) عبور نموده وقت شام داخل قلعه از خاک (رستاق) شدم
(شاهزاده حسن) اظهارات مرا بطور دوستانه نپذیرفته قاصد مرا حبس نموده بمن نوشت
از رود (جیحون) عبور نمائید زیرا که عهد کرده ایم اگر پای شما که افغان هستید یکی از قطعات
خاک ما برسد قطعه مذکور را که نجس شده است با شما از ولایت خود خارج خواهیم نمود مراسله مذکور
در این قلعه بمن رسید بقرار ذیل جواب نوشتم (ای احمق نامرد ناسپاس تو را و برادر ترا
را چندین سال پرستاری کردم بخانواده نامرد شما وصلت نمودم بخیال اینکه در وقت لزوم
بدرد من خواهید خورد حالا می بینم اشتباه کرده ام از طینت اصلی شما اطلاع نیافتم اگر از هرکجا
میترسیدم تا اینجا نمیآمدم ای نامرد فردا معلوم خواهد شد از ما دو نفر کدام یک پیروزیم)
همان شب (شاهزاده حسن) هزار سوار مقرر داشت که کناره رودخانه که در انجا بودم حفاظت
نمایند که من عبور ننمایم وقتی هوا تاریک شد بیست نفر از قراولهای من از این طرف رودخانه
بطرف آنها گلوله انداختند سوارهای مذکور بخیال اینکه با جمعیت زیادی هستیم که میخواهیم برآنها
حمله نمائیم فرار نمودند و شش نفر از آنها بچنگ ما اسیر شدند من فقط صد سوار بجهت جنگیدن
و ده سوار بجهت برداشتن بیدقها وغیره با خود داشتم و روز بعد با دوانزده هزار دشمن مقابل
میشدم اگرچه میدانستم شخص هر قدر شجاعت زیاد داشته باشد نمیتواند بمقابل اینقدر لشکر زیاد
کاری از پیش ببرد ولی چون خود را در راه خدا میخواستم بدهم و آیات قرآنی را که خداوند بمجاهدین
وعده فرموده است در نظر داشتم ده هزار نفر و یک ملیون بجهت من تفاوتی نداشت عشق خدا در
قلبم بود بجهت همان عشق میجنگیدم و از اینمعنی خوشحال بودم که فردا در راه خدا کشته خواهم شد میدانستم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
