Machine transcription
فصل چهارم (١١٧)
سرتیپ (یوسفخان) هزاره سرکرده سواره (امیرعلیخان) و پسر سرتیپ (یوسفخان)(شا
گل) را اسیر نموده اظهارات مرا قبول نکرد ( این پسر سرتیپ یوسفخان مرحوم خان بابا خان
هزاره بوده است که سرکرده سوارهای غاینی و هزاره بوده است و از جانب میرعلیخان بسیستان
رفته بوده مترجم) من مستقیماً نزد رئیس مذکور رفته بدون پیاده شدن با او دست داد
پرسیدم (شاه گل) کجا است همینکه دانستم (شاه گل) در چادر او میباشد بآواز بلند
صدا کردم (شاه گل) بیا مشارالیه از چادر بیرون امده من از سرکردهٔ مذکور پرسیدم
(شاه گل) را چرا اسیر نموده اید جواب داد میخواستم او را نزد رئیس خود (میرعلیخان)
ببرم گفتم او را من فرستاده بودم و خود را بجهت مراجعت او بکیر و گذاشته بودم مشارالیه
رعیت شما نیست که او را نزد (علیخان) ببرید بعد (شاه کل) و یکنفر نوکر او را که با او اسیر
کرده بودند گرفته با دو نفر از سوارهای خود نزد اقوامش فرستادم و آنها از سلامتی او مشعوف
گردیدند بعد از توقف سه روز با سیستانیها عازم (سیستان) شدیم روز دویم کناره رودخا
(هیرمند) رسیده دیدم جمعی از سوارهای پسر (یوسف خان) هزاره که میخواستند طایفه
(شاه کل) را بکا پند حالا یکت خیل پانزده خانوار رعایای افغان مسخر هستند تا زند این خانوارها
خود را محکم نمود چند نفر از سوارهای اینها را بگلوله زده کشند و چند نفر را زخمی نمودند درین
بین اهالی قلعه جات اطراف جمع شده حاضر شدند با سوارهای هزاره جنگنند کارهای بخشیده
بود که ماسوارهای خود وارد شده بهمرامان خود حکم دادم سرکردهٔ هزاره را که سوارهای خود را
فرستاده بود این قلعه را تاراج کنند کاملا تنبیه نمایند باهالی انجا تسکین داده و عده کردم
بجهت امنیت اینها با دشمنهای ایشان شرایطی مقرر خواهم داشت پیاده شد خواستم کهطرا
قلعه بروم دیدم همه اینها برای جنگ حاضر شدند چون نتوانستم داخل قلعه شوم یکنفر نوکر خود را
فرستادم مطلب را بانها حالی نماید این شخص را اجازه دخول قلعه دادند مشارالیه بآنها
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
