Machine transcription
عبدالغفور خان بلکه استدعای فراه نمودچون شرارت عبدالغفور خان واجب الدفع والتماس
فراه بطور دیگر بود سوال او مقرون به اجابت نشده بی نیل مقصود مراجعت فرمودسردار
فتح محمد خان عساکر قلات وقندهار را عرضده روانه فراه نمود وچون به کنار هیرمند رسید
جریده پیش شده در فراه بخدمت سردار محمد شریف خان رسیده سرفرازی یافت بعداز
وصول لشکر بفراه به اتفاق از راه گلستان و اروند روانه غور شدند ولشکری که دردو آب
جها ولی داشت از راه موسی قلعه و تیزی پرچمن کندران مشهور به سیاه بند طلبید ند
و چون عساکر نصرت مظاهر میان امواج دریا وامواج یوم جزاء از دوطرف متوجه غور
شدند عبدالغفور خان کوریان باد و بور از قلعه بغوره که جای حکومت اوبود بامال ومنال
واهل وعیال گریخته ارزوی آن مبتلای شوه ان پر خواسته روانه هرات شد وسردار
محمد شریف خان رسیده برجایش نشست وسردار فتح محمد خان را با فوج از سوار جرار
مقرر ضبط ساغر که در منتهای غورو سرحد هرات است مقرر فرمود . او رفته آنجا را
زیر حکم آورده وبونت مرامعت برادر عبدالغفور خان را بطور پرغمال با خود آورده
بعضی از اسباب عبدالغفور خان نصیب سپاه منصور گردید و منصور ومسرور مراجعت فرمود
چون سلطان احمد خان دانست که بموجب آیه کریمه .
واتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصة .
نوبت آن رسید که ملت مایایمال سم ستورایان عساکر غیور گردد شیوه تسیس پیش
گرفته سردار نورمحمد خان سرتیپ پسر سردار تیمور قلی خان را به ایلچی گری
در نزد سردار محمد شریف خان فرستاده التماس نمود که ساخر را برای ما وا گذارد
واز فراه رود آنطرف برای عبدالغفور خان معاف فرمایند اگرچه دروازه اجابت بندگان
امیر کبیر ادعونی استجب لکم بروی سائلین همواره فراز بود مگر چون مقرو ن بصدق
نیت و خلوص عقیدت نبود جواب لا تکلمونی شنیده ایلچی را رخصت انطراف ارزانی فرمود
و توجه به جمع کردن مالیات و آرامی رعایا کرده سردار فتح محمد خان را با عساکر قندهار
رخصت معاودت داد و حکومت قلعه تیوه و آن محل را به عهده سردار جمعه خان عموی
خود گذاشته جمعی از سوار و پیاده جزائر چیان و پلتن را در خدمت او مقرر فرموده
عنان انصرا برا عطف داده در آخر ۱۲۷۸ وارد فراه گردید و هم در وقائع این سال
اخراج سردار میرافضل خان ولدسردار پردل خان وسردار غلام محی الدین خان ولد سردار
کهندل خان بود از معروضه مجنامش (?) این که چون امیر کبیر بنا بر مصلحت وقت و خیر
دولت خواست که حصه از عساکر منصور را به ترکتان فرستد سرداران مذکور را تنزیل
منصب آن محال فرمود ایشان در جواب گفتند که در ایام ضبط قندهار بندگان اقدس وعده
کرده بود که ما ملازم رکاب میمنت مآب باشیم بندگان اقدس فرمو دند که شیوه
خیرخواهان اخلاص کیش وبندگان عقیدت اندیش خدمت است وبحسب خدمت ترقی در
مدارج می یابند وعادت مخدومان عطوفت ورافت است والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا
شاهد صدق این مدعا است هر گاه شما که شريك دولت می باشید طریقه خدمت گزاری
نسپرید از بیگانه گان چه توقع حاصل اینکه بعداز ردوبدل بسیار ملازمت را گذاشته از راه
قندهار روانه هرات شدند . مصرع : و به هر در که شد هیچ عزت نیافت ، مصروف حال ایشان شد .
(۲۱)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
