Machine transcription
محمد امین خان و محمود خان بیات که در شب گذشته از سردار موصوف رخصت گرفته روانه
تاشقرغان شده بودند در آنجاء تدارك کار نمایند چون وقت صبح سردار فتح محمد خان به
تاشقرغان رسید آن بی سعادت دروازه های شهر بر روی او بست ناعلاج رو به دره صیادان
نهاد نائب محمد امین خان از عقبش بیرون شده هر چند از سپاهیان پلتن که به عقب می رفت گفتند
همه را تاراج و تباه کرد و سردار فتح محمد خان را تیررانده تا به ايبك رسید محمد شفیع خان برادر
محمد مهدی خانضی زبان حاکم ايبك نزد او آمده صلاح توقف ايبك نداد و در رکاب اوروان
شده تا به غوری رسیدند پلتن غوری که برای كمك او در آن روز روانه شده تا در باط رسیده بود
پس گشته در غوری با خود آورد از لشکر ترکستان کسی که رفیق روز بد اوشد و از رکابش
جدا نگردید اشك آقاسی محمد حسن خان مسیح زائی و دار میرخان كميدان قوم احمد زائی
و محمد شفیع خان حاكم ايبك بودند دیگران همه تخلف ورزیدند و چون درغوری يك پلتن
و پنجصد سوار و دو توپ بود و با سردار فتح محمد خان نیز سه صد سوار و دوصد پیاده تا غوری
رسیدند بنای استحكام قلعه غوری در دل مصمم نمود لکن چون به رسیدن او مردم الوسات کوچ
کرده به خیال را نند غله دست یاب نمیشد قحط شدیدی سپاه نازل گردید الحال ماجرای سردار
فتح محمد خان را در اینجاء گذاشته جواد خوشمراء قلم در میدان تحریر احوال سردار
عبدالرحمن خان پویه دهم مجمل احوال او اینکه چون سردار عبدالرحمن خان را مژده غیر
مترقب رفتن سردار فتح محمد خان وخالی گذاشتن تخته پل رسید به هیچوجه صدق آن باور نمی
کرد پس ناظر حیدر را فرستاده تا تحقیق احوال نماید ناظر مذکور احوال فرستاد که جای خالی
و اغیار رفته بزودی خود را برسانید بعد از سه روز سردار عبدالرحمن خان از خلك برخواسته روانه
تخته پل گردید چون نزديك رسيد سپاه آنجا به استقبالش بیرن شده به تجمل بسیاروی راداخل
شهر نمودند و جعبه خانه و توپخانه و سایر اسباب که از سردار فتح محمد خان مانده بود متصرف
گردید و سردار فیض محمد خان را چون ثمره مقصود بر شجره تمنا پخته گردید از آنچه روانه شده
به تخته پل آمد و سردار عبدالرحمن خان نیز وی را عزیز داشته خاطر داری نمود و دیپلتن کابلی
که از سردار فتح محمد خان تخلف ورزیده در آنجا مانده خیال نوکری داشتند سردار
عبدالرحمن خان ایشان را جمع نمود به صلاح سردار فیض محمد خان تفنگ و اسباب از آنها گرفته
او راه دره يوسف اخراج نمودند. ایشان به شرمندگی بسیار رو به کابل نهادند و بعضی عمال
و نواب سردار فتح محمد خان که در بر کتان مقرر بود نمود روقت فرار به سردار خود نرسیدند
آنها را نیز جمع کرده اسباب اسب وعراق از ایشان گرفته روانه کابل ساخت و برای تهیه
اسباب که در نهایت فلاکت و بی اسبابی بود چند روز در تهته پل بسر برده سردار
فیض محمد خان را در آنجا گذاشته خود با سه پلتن وهشت عرابه توپ و دو رساله روانه
تاشقرغان گردید اگر چه او از جهت بی اسبابی که نه خیمه و نه کمند و اسبهای توپ داشت
اراده حرکت نداشت لیکن مردمانی که سبب فتنه انگیزی وشورش شده بودند و بنا بر
افعال شنیعه خود از طرف حضرت اعلی هراس جان خانمان داشتند سخنان بزخرف بگوش او دمیده
بعضی می گفتند امیر صاحب بدار البقا رحلت فرموده و بعضی اظهار می نمودند که آنجناب
به سبب بحر ارجمند گرفتار مرض شده است باعث بر حرکت او گردیده روانه تاشقرغان
(91)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
