Machine transcription
(٩٦)
از ان بعد آن نامدا را ن کین نشستند چون شیر بر پشت زین
بهمرای دانش در را همون دران شب هم از شهر گشتند برون
یکیرا ز خاصان محرم بر از بدیدند و گفتندش ای سرفراز
که فرما بهر گونه ای پر هنر بسالار کابل رسا نی خبر
بکویش که ای شهریا ر جهان نگهدار تو خالق کن فکان
که ما از غم و رنج یکجا خشیم سوی شهر سبز این زمان تا ختیم
ترا کنون بکار خود هوشیار باش شب و روز در کوشش کار باش
چنین گفتندرو ی بر تا فتند سوی شهر سبز آنکه بشتافتند
همه شب با با د پیما یمان بپوز بریدند راه تا بهنگام روز
چوشد لخت بد با کسی همر اه بر بد و پرده داران شدند پرده در
بپرداخت پرده ا ز رو ی کار بشد رو ی غما ز صبح آ شکار
رخ خود نمو دا ر کر د آ فتاب که اندا ز داز روی گیتی نقاب
چو خرشید ر ا پا یگاه شد بلند بشد نزد شاه قا صد هو شمند
ز کر دار آن نامدا ران کار همه مو بمو گفت بر شهر یـار
دل شاه کابل بدین گفت و گو زها ای ماتش بسخت همچو مـو
بد ل گفت هر جا که بدشان نگاه رها ندند خودرا دران جایگاه
بباید کزین کردشاه را خبر رسانم که بر من نیابدصریر
مبا دا که بر من شود بد کمان که از تو به یا خه ست این داستان
فبر ستاده را شاه کابل زمین فبر ستاد بر شاه تو ر ا ن چنین
بدو گفت بر گو بشاه دلیر که ای رخش گردون ترا باد زیر
بود چا کر ت مشتری یار.... مرا این زمان آگهی در رسید
که افضل با اکبر زود خشم برفتند ازین شهر پوشیده چشم
زخویشان شان نیز لشکر همی ازین شهر رفتند یکسر همی
بخلا ق دا دار گیتی قسم که او راست فرمانبر بیش و کم
که آگاه نبودم ازین کار شان بمن اینز مان آمد اخبار شان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
