BrowsePādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān → page 79

Page 79

Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān · pages 1–469


Page image — the source of record

Scanned page 79 of Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān

Machine transcription

(۷۲) بهمین منوال عهد نامه نوشته اول بندگان سرکار ودوم سردار محمد افضل خان بعهد نامه مهر کردند وبعد ازان بزرگان دربار دستخط ومهر خود را بعهدنامه زدند و خواهش طرفین آنیکه همین عهد نامه را بمزار شریف بحضور شیر خدا بپایان رسانند و شیر خدا را شاهد بعهدنامه خود بگیرند چنانچه همین مصالحت را پسندیدند وقرارداد بر این شد که سرکار با عز ووقار سردار محمد افضل خان و بعضی بزرگان از اقوام و غیر آن با قلیلی فوج رکابی از شبرغان عازم مزار شریف شوند چنانچه وارد دربار شیر خدا شدند چون بمزار شریف رسیدند سردار عبدالرحمن خان فرزند ارجمند سردار کلان که در آن وقت عمر شریف شان یازده ساله بود در تقتایل پای تخت پدر یا مر پدر با لشکر ترکستان استقامت داشتند چنان رفتار با خورد و بزرگ و سپاه و فقرا مینمود که از عقل بعید بود و مردم را مرید ومخلص خود ساخته بود که در باره سردار مذکور جان میدادند و جمله فوج وسپاه ورعیت بخدمت شان آرزومند جان فشانی داشتند و فرمان بردار بود که از جان خود مضایقه نمی نمودند بهر حال چون از اراده سر کار و آلا تبار و پدر زرگوار خود در مزار شریف شنیدند فوراً با اندك سوار و پیاده عازم حضور شدند و بحضور فیض ظهور رسید سلام کردند و شرایط تعظیم و تکریم بجا آوردند و از حضور مبارک سرکار مهربانانه و نوازش شاهانه دریافتند وبسبب سردار کلان که بیکفرزند داشت بندگان امیر صاحب زیاد بر زیاد لحظه بلحظه در باره سردار عبدالرحمن خان التفات میفرمودند لا کن بندگان سرکار با وجود مهر ومحبت پدری از جبینش بر خلاف قاعده مشاهده کرده و دانست که سرشورش دارد هرگاه بزرگ شود عمری بشورش خواهد گذارند بلکه ازین عهد نامه پدر وسرکار با عظمت که اتفاق است دلگیر است اکنون محرر کتاب میگوید که شخص غیور و شجاع و مردهمدان دلاوری اول بخورد سالی و بزرگی چه دخل دارد تهور وشجاعت ذاتی است که خداوند سزاوار او میداند و عطا می کند چنانچه کدام شخص صاحب غیرت و مرد صاحب ناموس رضا میدهد که دیگری بوطن او داخل شود و بزرگی کند و خود را صاحب سریر ولایت سازد وصاحب ولایت مسخر خود داند بلکه غیرت بدرجه دام گیر میشود که بقتل خود رضا میشود و طاقت دشمن ندارد که بملك خود به بیند اما سردار عبدالرحمن خان که دست ستیز نداشت و عنان اختیار در قبضه اقتدار پدرش سردار کلان بود لا چار صبر میکرد و فرصت میجست و امید وار درگاه خداوند بود باری سر مطلب باز گردیم بندگان اقدس باعث برادر بزرگ اصلا در ظاهر اظهار نکرد بلکه توصیف سردار عبدالرحمن خان را می کرد چنانچه بدر بار شیر خدا عهد نامه را با سردار محمد افضل خان تازه کردند و از طرفین بکلام الله شریف دست مانده قسم خوردند که دو بدی و بدخواهی همدیگر نگویند و سخن چین اندازان را برسانند چون عهد نامه بپایان رسید خرسندی حاصل شد در باغ اله چوپان که جای فراخ و هوادار و سبزه زار است و از هر جانب آبشار و آبهای فراوان جاریست و دم از سلسبیل میزد فرود آمدند و بعیش و عشرت نشستند و خرسندی نمودند بعد از آن بندگان سرکار چندین امور افغانستان از هرات الی دارالسلطنه کابل که رو به ادشده بوديك بيك بحضور سردار کلان نقل میکردند و دانسته شان می نمودند مقصد ازین بیانهای سر کار یکی اطلاع دهی دوم سبب شفقت و دل صافی اظهار می فرمودند

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān, page 79. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0959/79 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0959/79
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record