Machine transcription
(۱۹۰)
که بلشکر انگلیس نزدیک رسیدند ودست بقبضه شمشیر کین نمودند و جمله مستانه و تاختن
مردا نه کردند لشکر اسلام در عین جوش و خروش بودند که ناگاه از جانب لشکر
انگلیس صدای رعد آسای برق نمای توپ از در دهان آتش فشان با آواز تفنگ
های مارتین بر آمد و بازار ملک الموت را گرم ساخت و دود از نهاد لشکر اسلام
بر آورد گویا در دشت میوند تگرک از آسمان بلشکر اسلام می بارید و دود از
دودمانها بر آمد هزاران پسر بی پدر و پدران بی فرزند شدند و سر های جوانان چون
گوی در میدان بهر طرف غلطان گردید و فلك کج رفتار را بازار کج رفتاری برپا شد
شاس سخن کا ر لشکر اسلام بدرجه رسید که تاب وطاقت باقی نماندهر قدر کوشش کردند
قدم از قدم پیش نهاده نشد بلکه نزديك به فراری شدند لاکن از قول علما ء که از
کفر باز گشتن ضرر دین داوی داردصبر و شکیبا ئی نمودند و تفنگ از فراری کردند قتل
خود را افضل دانستنداما متحیر و پراکنده بودند حفیظ الله خان که سر کرده کبل بود و
برتبه نائب سالاری سر افرازی داشت و افسر بزرگ و سرکردهٔ صاحب تد بیر بود
چون لشکر اسلام را پراکنده دیدند بقرار قاعده و قانون نظام امر کردند تا تمامی
فوج ظفر امواج خود را برو در انداختندو از مقدما و تفنگ زدن بلشکر کفر باز ماندند
و خلق عظیمی از سپاه اسلام خواه نظامی خواه فقرا بودند بقتل رسیدند و بدرجه
شهادت و اصل شد ند لاکن احوال لشکر اسلام دیگرگون گرد ید و تدبیر جنگ ا ز
دست رفت و خرابی دستداد اما دو رساله مکمل بادو هزار سوار هراتی که همه در توپ
نشانی کری ثانی نداشته بحضور سردار محمد ایوب خان حاضر بودند چون از قضیه
افواج و خرابی لشکر شنیدند بفکر تدبیر افتادند و تدبیری در یافتند اینکه یکهزار
سوار از رساله و پلن شرط احتیاط بکار برده حضور سردار محمد ایوب خان مکمل
توقف دارند باقی سه هزار سوار رساله و سوار هراتی چهار تقسیم شده پنهان از آنجا
رفته بجانب دشت در جله پیما شویم که لشکر د شمن آگاه نشود چون نیم فرسخ از آنجا
دور شدیم باقی بجانب لشکرگاه فرنگی اسپ تاخته دست بشمشیر شود را در لشکرگاه
کافر در اندازیم و دست بقتل گذاریم و مردی را از دست ندهیم تا خداوند چیزی که
خواسته باشد بظهور میرساند ز یراکه کلیه فوج فرنگی بجنگ است و از لشکر
گاه خود آسوده میباشد امید است که همین تدبیر نیکو افتد و مقابل تقدیر آید و فتح
خدا وند نصیب اسلام گرداند باری بعد از مصلحت قرار یافتن از حضور
سردار محمد ایوب خان دعاو فاتحه گرفته ابتدا ، بچهار جانب که راه مقصود نبودرفتند
از گرد وخاك اسپان شان گمان لشکر فرنگی
که سردار محمد ایوب خان شاید فراری شده باشد .
ویا لشکریان با ختیار خود از سردار مذکور آزرده گردیده عازم اوطان خود شده
باشندتا اینکه از نظر غایب شدند و آثاری ظاهر نشد تخمیناً نیم ساعت گذشته بود که
از چهار جانب چنگ و چاك بالا گرفت و بسرعت خود را در لشکرگاه فرنگی رسانیده
دست بقتل گذاشتند قدری لشکر فرنگی که در بونه بودند با تو پ و تفنگ جنگ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
