Machine transcription
(۱۸۸)
و مردانگی مردم آن چنا نچه در اوایل سلطنت سرکار عدالت پرور سرکار
امیر عبد الرحمن خان بود در آنوقت فوج انگلیس در قندهار توقف داشت و سردار شیر علیخان
قندهاری از جانب دولت انگلیس حاکم قندهار و بمنصب نوابی سرافرازی داشت و از طرف
دولت حکمرانی میکرد و شب را بروز میآورد وسردار محمد ایوب خان پسر سرکار
امیر شیر علیخان فرمان فرمای هرات بود اما به نیت غزا کمر بسته داشت و متوجه لشکر
و انجام سفر بود تا اینکه باراده غزا و تصرف ملك موروثی قندهار از هرات حرکت فرمـاشد
و کمر همردانگی بغزای محمدی (ص) بر بست و با لشکرهای خون خوار عازم قندهار شد
و مردم فقراء که نام غزا شنیدند منزل بمنزل بلشکر سردار مذکور چون قطره بدریا پیوستند
تا وارد فراه شدند این خبر جانسوز یومیه در قندهار میرسید و گوش زد فوج انگلیس
می شد چنانچه از ورودشان بحدود فراه آگاه شده بحیرت افتادند بعد از ان اراده کردند
که در مقابل لشکر هرات رفته تقابل ورزند برهمین اراده بسرکردگی سردار شیر علی خان
قندهاری با دوازده هزار فوج مکمل جنگی از قندهار حرکت کرده به استقبال لشکر اسلام
روانه شدند تا در حدود میوند رسیدند بعد از ان متوجه جنگ جاه شده زمین میوند را
سزاوار جنگ دیدند زیرا که زمین مسطح و هموار بود بیقین داشتن که لشکر اسلام را
دريك ساعت قرار دشت ادبار خواهیم کرد و فتح فوج خود را کمربسته داشتند خصوص
که آب دریا را بتصرف خود نموده بود اما لاکن از تقدیر الهی نمیدانستن
چنانچه شاعر میفرماید
رباعی
هر چه دلم خواست نه آن میشود
هر چه خدا خواست همان میشود
واستاد دیگر میگوید
شعر
جامه ات زین خم امن آید برون همیار سرخ
زانگها دارد جهان مغرور آرایش مباش
مختصر کلام فوج انگلیس در حدود زمین میوند لب دریا فرود آمده انتظار ورود لشکر
اسلام بودند از انطرف لشکر اسلام که در فراه توقف داشتن از حرکت لشکر فرنگی
اطلاع یافته بلا محمل از فراه حرکت فرما شده بتلاش تمام خود را با جميع لشکر نظام و غیر نظام
که بنام نامی غزا انبوه شده برکاب سردار محمد ایوب خان حاضر بودند وارد دشت میوند
که مقابل لشکر فرنگی بود گردیدند لاکن خود را با جمیع لشکریان در جزیره بی آب و علف
مشاهده نمودند و آب دریا را بتصرف لشکر دشمن ملاحظه فرمودند خیلی متفکر و پراگنده
شدند بزرگان لشکر را طلب نموده کنکاش فرمودند عاقبت شخص کهن سال سال خورده
تجربه آموز را دستیاب کرده از آب دریا و یا غیر آن جویا شدند آن شخص کهن سال
جهان پیموده عرضه داشت کرد که قبل از ین به شصت سال کاریزی بخاطر دارم که
در همین موضع بود کهن سالان میگفتن که از زمان احمد شاه پادشا باقی مانده
در حینی که من شباب بودم روزی چند در همین کاریز مزدکاری نموده مدتی در آنجاء
استقامت داشتم و آب فراوان از کاریز مذکور دیده بودم هر گاه مردکار بیار
مقرر شود وزحمت را بخود بگیرند امید است که آب جاری شود بعد از عرضه داشت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
