Machine transcription
(186)
بركاب همايون عازم سمرقندشوند وباقی مردم فراری بشهرهای پادشاه بخارا از قرشی
الی کولاب وحصاردوشنبودجویچی وغیره متفرق شوند وبخاطر جمعی متوجه بیچارهگی خود
گردند احدی بانها مزاحم وغرضدار نمیباشد باری بعد از بیان کنصر بندگان سردار عالی
هرچند گفتگو كردند و مبالغه نمودند وفرمودند که این مردم فراری بندگان ماست
از حضور جدا کردن ممکن نیست هرگاه چنین بشود بدولت ایران خواهیم رفت کنصر اروسیه
عرض کرد که ثمر قند و شهرهای پادشاه بخارا دوری ندارد يك دولت است کاشی که خواهش
کنید در بین بیست روزه مه فراری بحضور بندگان سردار عالی حاضر میشوند لاکن فراری
جناب شما كويايك لشکر عظیمی میباشند در يك شهر استقامت کردن خوف بزرگی دارد
چنانچه حاکم قرشی خوف کلی بخاطر رسانده بحضور پادشاه بخارا عارض شده ویاد شاه نیز
بکار کنان ثمرقند اطلاع داده است اضافه برآن خلاف قانون است لهذا سر دار عالی
متعالم لاچار شده بهمین منوال رضا دادند و باسه صد نفر از مردم فراری که کلیه غره واشراف
بودند عازم ثمرقند شدند و دیگر مردمان فراری بدون سرپرست نااهل تبا وکدورت
بسیار بشهرهای پادشاهی متفرق كشتند و بسیاری از افسران نظام وغیر نظام هم بركاب
سردارعالی ثمرقند در حدود دو توم جویچی رفته استقامت کردندلاکن از حضور بندگان عالی قطع
مراوده نمودند بهرحال از بسیاری رویداد هرچند سعی میدارم وکوشش میکنم که مختصر تحریر کنم
ورودتر ختم سازم باز ممکن نمیشود .
می تراود آنچه در آونده هست
ملخص کلام سردار عالی مقداد ازقرچی فرما شده وارد سمرقند شدند از قضای
الهی در بین راه قرچی و سمرقند يكباره زمستان خروج کرد و برف قائل فرود آمد
وسردی جنگ بدرجه رسید که در دو منزل رفتن سیزده نفر از بزرگ وكوچك مردم
فراری مقتول شدند بهرحال بعد از ورود سمرقند چهارماه زمستان وخنك در شهر بامر
کارکنان اروسیه منزل و خانه بمردم فراری دادند بعد از آن چهار باغ پادشاهی را
بحضور سردار عالی مقرر کردن که استقامت فرمایند بعد از آن بندگان سردار عالی
هشتادونه هزار سكه مخارج عمارات کرده تا تعلقات شان سکونت فرمودند و از دولت
اعلیحضرت امپراطور اعظم در یکسال دوازده هزار مناط کاغد روسی که عبارت
از هشتاد هزار سکه بخاری باشد وظیفه مقرر نمودند لاکن دو هزار سوم را از جمع وظیفه
وضع کردند وفرمودند که اجاره چهارباغ میشود باقی ده هزار سوم را ماه در ماه از خزانه
میدادند اما سردار محمد اسحق خان ازین وجه بمردم افغانیه فراری سمرقند قلیلی
میدادند وباقی را مصارف عیال داری خود میکردند اکنون سخن را ختم سازیم
وازرویداد سردار عالی وتوقف سمر قند دست بازداریم زیرا که سزاوار تحریر وتقریر
ندارد .
شعر
عمرت دراز باد برین ختم شد سخن بیرون نمینهم زره اختصا ر پای
بدرد مردن ولب ناکشودنم به از آنست که ناله کنم آن موجب ملال تو باشد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
