Machine transcription
(۱۷۰)
اوستاد دیگر می فرماید
این خیال است ومحال است وجنون
تا اینکه جمیع افسران جنگی وملکی در شاد یان ازعهد و پیمان وقسم فارغ شد ند
بعدازان افسران رامامور فرمودند که هريك از شما افواج خودرا بحضور جرنیل محمدحسین خان
که کمال بی کمالی بوی ختم بود قسم داده عهدنامه کنید و بزبان شان جاری سازید که بسر
ومال وجان دریغ ندارند ومضایقه نکنندو بزرگان ملکی را نیز امر شد که هر کدام فقرای خودرا
داخل قسم کرده عهدنامه گیرید چنانچه درمدت پانزده روز ازسیاه و فقرا جملگی عهدنامه نمودند
لاکن بچه منوال اسباب عهد نامه درترکستان پیش آمد وبرقرارشد گویا گدائی در کوچه
و بازار باقی نمانده باشد الا اینکه داخل عهدنامه شده بقرآن مجید وفرقان حمید دست ماندند
هرگاه شخصی اندك تجاوزمی کرد وتا خبر میشدند که سزا وار قتل و تاراج می شد
ناچار خودراداخل قسم می ساخت چنا نچه حبیب الله خان رساله دار برا درغرض بیگی
بحضور بندگان سرکار در وقت قسم کردن یعدیان مهر مذکوردرمزارشریف بمنز ل
مزبور مانده بود عذر آورد که بخانه مهرمین موجوداست بروم مزارشریف مهر خواهم کرد
حرفش منظور نشده بحضور لشکر بضرب چا نماری مقتول گشت از ین باعث خلقی بدون
وجه ازخوف وبیم خودراداخل عهدنامه می نمودند اکنون لازم شد که محرر کتاب شمه از رویداد
خود تحریرداردوسرمطلب بازگردم درجنی که حبیب الله خان رساله دار مقتول شد خوف
عظیمی با تحریر کننده رویدادپیداشد سبب اینکه در همان وقت که سردار محمداسحق خان
سر بشورش نهادعالیحضرت میرزا عبدالمجیدخان ازحضور سرکار والانبار بسردفتر مامور
ترکستان شد وفرمان امین نظام را بنام محررکتاب آورد و در فرمان مرحمت پادشاه قوی شوکت
نوشته بودکه شما خدمت گارقدیعی حضور پادشاه می باشیددرخدمات خودشایسته خدمت کنید
شما قدرملك دسترسی دارید بامیرزاعبدالمجیدخان اتفاق کنید و دفتر ملك ونظام را
فرق نکنیدباتفاق کارملك ونظام را انجام بدهید قضا را کار دیگرگون شد ومیرزا عبدالمجیدخان
را از حدود ايبك محبوس و اوآور دند ازین واقعه تحریر کننده کتاب خیلی ترسیدم
خوف کردم وبجان خودترسان بودم تا اینکه بحضور سردارعالی در شادیان بجهة قسم روانه شدیم
اول قضیه در بین راه شادیان پیش آمد اینکه در نزديك كوه شاديان فالیز خربوزه بود
از اسبان فرودآمده خربوزه بارفقاء تناول کردیم و نمازعصررا خواندیم وسوار اسپان شدیم
دوسه قدم گذشته ملاحظه کردم که نگین مهرا فتاده وبدستم نیست بحیرت افتادم وبغم فرورفتم
ورویداد حبیب الله رساله دار را بخود دیدم بفکرماندم عاقبت بخا طرم رسید که مهر دیگر
درخانه دارم رفقاء را درهمان زمین معطل کردم وخودیجا نبمزار شریف روانه شدم
اسپ می تاختم با وجود آنهم خوف داشتم که مهر مفقودی را بندگان عالی دیده و میشناسند
زیرا که بخدمات سرکاری مهر می کردم و منظور سردار عالی شده بود از تفضلات الهی
ازدنبال یکنفر بتاخت اسپ رسید وصدازد که مهر شما از بین ریگها پیدا شد آسوده برگردید
خیلی ازین مژده خورسندشدم و بدرگاه خداوندی شکر کردم وبرگشتم این بود که فردای
آن بحضوررفته سلام کردم امرشد که عهدنامه کنید محررکتاب عرض نمودم که بمن فرمان
سرکاروالا تبار از کابل اسمی امین نظامی رسیده ظاهر است که من خدمتگارحضور پادشاه میباشم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
