Machine transcription
جلد دوم (٥٠)
مبارك بادی کنند و بدیدار همدیگر مسرور گردند زیرا که پادشاه بیدار فقرا وسپاه
آرزومند خصوص مردم کابل که نشوو نما و یافته يك دياريم مختصر کلام بعد از فرمان پادشاه
همايون خصال يوميه بحضور آمده ملاقات میکردند و دعا و فاتحه میشدو بندوارمغان های خود
را از حضور میگذاشتند و بخلعت های فاخره سرافرازی حاصل کرده
مرخص میشدند چنانچه یکهفته بهمین منوال گزارش یافت تا کلهم مردم از حضور
گذشته مسرور ومنور گشتند بعد از ان پادشاه خدا جوی سجدات شکر بجای آورده
بر تخت سلطنت برقرار نشستند و داد عیش دادند .
باب پنجم
سلطنت دوم باره سرکار امیر شیر علیخان پادشاه رعیت پرور مشتمل
بريك فصل در مقدمه قلعه زنه خان وشش کار وشکست امیر محمد اعظم خان
وسردار عالی مقدار سردار عبدالرحمن خان وفتح سرکار امیر شیر علیخان
در تاریخ سنه یکهزار و دوصدو هشتاد وهفت هجری تا لغایت سنه یکهزار و دو صدو
نود هشت هجری مدت سلطنت سرکار دوازده سال کامل .
خلاصه سخن بعد از رفت و آمد سپاه وفقراء که بندگان سرکار فارغ شدند روز
جمعه مردم دارالسلطنه کابل را حبا لامر در مسجد جامع جمع فرمودند بعد از ادای
نماز جمعه خطیب بالای منبر بر آمده خطبه را بار دیگر بنام نامی سرکار والا تبار خواندند
وسکه دولت خداداد افغانستان را بار دوم باسم گهر بار عدالت گستر زدند و جمله خلق الله
بشوق تمام مبارك گفتند وازسر نو توپهای شادیا نه زدند وسه شب وروز شهر کابل را
آئینه بندان وچراغان کردند واز خوان احسان بی کرانش بهره مند گردیده سه شب
وروز طعام تناول فرمودند وجمیع مردم کابل داد عیش و عشرت داده شب وروز بساز
وسرود موزیکان گذراندند لاکن سرکار ذوى الاقتدار رجوع بفقیر و بیچاره و گدایان
درمانده اززن ومرد وپیر وجوان نموده در جمیع آنها بقدر وقسمت ازلی ازرسرخ وسفید
مسرور گردانیده از يك يك دعا وفاتحه گرفتند بعد ازان که از غریب و بیچاره فارغ شدند
و بخرسندی تمام خورد و بزرگ شان ملاقات کردند چنانچه نام برده صحبت میکردند و
محبت می ورزیدند اما از صحبت سرکار حالتی بمردم دست داده بود که گویا بی پدر بودند
وپدر دار شدند ونمود وجود مسعود بندگان سرکار از دیدار مردم کابل وصحبت های
دوستانه ایشان چقدر مسرور وخوشنود میشدند و هر لحظه شکر گزار درگاه الهی بوده
عاجزی میکردند زیرا که مشهور است که مردم فقرا فرزندان پادشاه میباشند
وفقرا نیز پادشاه خود را پدر میدانند و متابعت مینمایند خصوص سرکار اقدس که با وجود
پادشاهی تولد یافته وبزرگ شده همین ولایت بودند و جمیع مردم را ازخورد وبزرگ
میشناختند بنا بران در محبت می افزودند لهذا چون ازین امور فارغ شدند وبر تخت سلطنت
افغانستان برقرار نشستند وچند روزی داد عیش وعشرت دادند بعد سردار محمد یعقوب خان
وفرامرز خان سپاسالار را بحضور فیض ظهور طلب کرده امر فرمودند که ابتداء لشکر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
